ارتكاب آن جريمت بلا « 1 » حد تهديد . ايلچى چون به شيراز رسيد اتابك بسيار در وهم بود .
گرد « 2 » استمالت خاطر ايلچى « 3 » بر آمد و به صلات و عطيّات وافر خاطر او به دست آورد و محضرهاى مرتّف بنمود ، به معاذير اجماع طوايف متمسك گشت ، و تحف و عرايضات « 4 » مصحوب معتمدان خود به خدمت خواتين و امرا فرستاد و معاونت ايشان و مكانت الجاى خاتون كه معتبرترين خوانين بود توسّل كرد و تصوّر كرد كه بدين تدبير طراز مندرس را رفو مىكند و از حضرت ايلخانى مستحق عفو مىگردد .
چون صورت محضر به عرض رسيد غضب ايلخانى و عناد بوقا متضاعف شد .
تخلّف و توقّف اتابك بر صدق مخالفت و تحقيق عصيان حمل رفت . فرمان شد تا طولاداى يارغوجى و حيور غاتاى و حسام الدّين قزوينى به تفحص خون بيگناه سيّد و استخراج اموال و اخراج اتابك بىبهانه به شيراز آمدند و مجموع عمال و حكام را در سلسله و دو شاخ كشيدند و تفحص استكشاف محاسبات و جوهات اعمال پيش گرفت .
امّا با اتابك به جهت آنكه عروس خان بود به سبيل خشونت حكايتى نمىگفتند « 5 » . اعوان اتابكى خدمات پسنديده تقديم نموده گفتند اول وجوه خزانه را به تحصيل بايد رسانيد و محاسبات ممالك بپرداخت ، بعد از آن مهد عالى « 6 » اتابك با ايلچيان به صوب حضرت روان شود . چون اين سخن موافق غبطت « 7 » مال و مصلحت نمود ، تمشيت اين مهمّات را مقدّم داشتند . ناگاه قبان اختاجى از حضرت ارغون خان رسيد كه مركوب ابش را جلو « 8 » گرفته از شيراز بيرون آورد . قبان از مركب فرود نيامد تا سراپردهء اتابكى را به جهرآباد نقل كردند . مجال غدر و تسويف و رنگ آميزى و تضيف تنگ « 9 » شد . روز ديگر وداع ملك موروث كرده بيرون شهر رفت . خواجگان و حكام شيراز اكثر در ركاب « 10 » خدمت او روان شدند . چون به تبريز رسيدند بوقا نوكران خود را بفرستاد تا خواجگان را گرفته به استخفاف و تمام هر يك را موكّلى همراه شد . اتابك را از عرض پيشكش و خدمتى مانع
هامش
( 1 ) اين جمله در همه نسخهها جز در اساس ، مغلوط و آشفته است .
( 2 ) با ندارد .
( 3 ) با ، گ : ندارند .
( 4 ) اساس ، با ، گ : عراضات .
( 5 ) با : همى گفتند .
( 6 ) مل : عليا .
( 7 ) با : فسطت . اساس : عبطت ( كذا )
( 8 ) با ندارد .
( 9 ) با : به يك روز .
( 10 ) با ندارد .