تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
انديشهء آنكه به او آسيبى رسانند ، بىتدبّر و تفكّر به درگاه اتابك مبادرت نمود . اتابك با يكى از مشيران در نفى و ابقاء او مشاورت كرد و آن بزرگ گفت سيد عماد الدّين را بسطت مال و سعت حال نبود ، به محض تهوّر بر خلاف به مقتضاى عقل در كارها اقدام مىنمود . تا خدمت اتابك سابقهء وحشتى بر معادات نداشت در حضرت ايلخانى كار خود را بدان مثابت رسانيد كه مشاهدت رفت . جمال الدّين را كمال تموّل ظاهرست و به رزانت « 1 » و ثبات عقل مستظهر . چنين ظلمى بر وى رفته كه در طلب انتقام عقلا و شرعا مطعون و ملوم نباشد ، باقى رأى اتابكى اقرب الى صوب الصّواب و الحق « 2 » بالاصابة فى كل باب . مقصود آنكه رخصت قتل او را در اين عبارت مندرج ساخت . مماليك اتابكى او را در سواد شب بيرون بردند و هلاك كرده « 3 » جسد او را در مغاكى انداخته چنان كه اثر آن هرگز « 4 » ظاهر نشد . روز ديگر گفتند از مجلس بگريخت ؛ و اتابك به حكومت شيراز باز اشتغال نمود . و پسر سيد عماد الدّين كه هنوز به درجهء بلوغ نرسيده بود با بعضى نواب « 5 » و خدم سيّد گريخته به اردو رفت و استغاثه به خدمت بوقا برد . آتش غضب بوقا كه قابل اطفا نبود بر فلك شعله كشيد و بر فوات سيد كه مربّى عنايت و صنيع « 6 » دولت خود مىشمرد متأسف گشت و نطاق تعصّب و حمايت بر ميان انتقام بست و در بندگى حضرت ارغون خان ، تمرّد « 7 » اتابك ابش و تجاوز از مقتضى فرموده و تجاسر بر قتل گماشته پادشاه عرضه داشت و تقرير كرد كه نايره را به خلاف ياساء چنگيز خان چون دل ملهوفان شكسته‌اند و يرليغ را چون كسوت صبر مشتاقان پاره كرده . اگر بر اين حركت منكر اغضا رود اين جسارت را به عفو و اقالت « 8 » مقابله فرمايد ، ديگر شاهزادگان و خوانين كه به راه و رتبت از وى زيادت باشند از منهج طوعيت « 9 » عدول نمايند . ارغون در قهر شد و تغيّر در مزاج مباركش ظاهر گشت . « 10 » يرليغ را به احضار اتابك ابش و مخالفان سيّد تنفيذ فرمود و بر
هامش
( 1 ) اساس : رايت . ( 2 ) همه نسخه‌ها : الهق . ( 3 ) مل : كردند . ( 4 ) با ، مل ندارند . ( 5 ) مل ندارد . ( 6 ) با ، گ : صليع . ( 7 ) مل : نمود . ( 8 ) بقيه نسخه‌ها جز اساس : اقالب . ( 9 ) اساس : طواعبت . مل ، گ ، با : طواعيب . مو خوانده نشد . ( 10 ) اساس : شد .
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 187 | عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو ) / صادق سجادى