تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
فرزند از آروغ پادشاه داشت ، تمامت خواص و عوام شيراز در جريدهء درم خريدهء خود مىپنداشت و ملك را ملك موروث « 1 » مىانگاشت . از اصول مال « 2 » نيز مبالغى تصرّف نمود و به مصالح خود صرف كرد . بدين موجبات از اموال شيراز وجوهى كمتر به خزانه رسيد . در تضاعيف اين حالات ميان شهزاده ارغون و سلطان احمد ، چنان كه به موضع خود مشروح و مفصّل بيان كرده آمده است ، محاربت و معاملت « 3 » واقع گشته بود و به يك شب « 4 » ماسور مسرور ، منصور مخذول شده نوبت سلطنت به ارغون خان رسيده [ و بوقا امير الامرا و صاحب اختيار ممالك . و سيّد عماد الدّين در خلال اين احوال از اتابك ابش متوهّم به اردوى ارغون خان رفت ] « 5 » و به حكم سابقه [ كه با بوقا حاصل داشت ، احوال اموال ] « 6 » ممالك شيراز و تصرفات ابش و نوّاب مشروح و مفصّل با بوقا تقرير كرد . بوقا در بندگى حضرت ارغون خان در تربيت او به مبالغه سخن راند و سيّد عماد الدّين به نظر عنايت ملحوظ و به نصب عارفت محظوظ شد . از حكم يرليغ حكومت كلى فارس برا و بحرا بىمعارض و مشارك « 7 » به وى تفويض رفت و . . . « 8 » سيورغاميشى يافت و يرليغ شد كه اتابك ابش در حال كه بر مضمون احكام واقف گردد ، عزم توجه ، به صوب حضرت مصمّم گرداند و به جزويّات و كلّيات امور تعلّق « 9 » نسازد ؛ و سيّد باشقاق طلبيد و امشق « 10 » و چريك را به باشقاقى معين گردانيد . « 11 » پيش از وصول سيّد نواب ، اتابك احوال دانسته صورت احكام يرليغ اعلام كردند و از زبان سيّد نقلهايى كه موجب استيحاش « 12 » خاطر باشد به اتابك ابش رسانيده « 13 » و جماعتى كه ملازم ابش بودند آن سخنها در قبيح‌ترين وجهى باز مىنمودند . چون سيّد به حدود فارس رسيد استرقاع « 14 » محاسبات آغاز نهاد و تمشيت « 15 » مهمات ملك « 16 » پيش گرفت و باشقاقان و حكّام و عمّال به خدمت استقبال نمودند . ابو بكر خواجه را كه به شحنگى موسوم بود گرفته و در شاخ كشيد و بعضى از
هامش
( 1 ) با : ملك بر املاك موروثى . ( 2 ) فقط در اساس . ( 3 ) اساس : معاثلث . ( 4 ) اساس ، گ ، مل خوانده نشد . ( 5 ) اين عبارت را با ندارد . ( 6 ) با ندارد . ( 7 ) مل : بىمشارك و معارض . ( 8 ) در اينجا دو كلمه خوانده نشد . ( 9 ) با : متعلّق . ( 10 ) اساس خوانده نشد . بقيهء نسخه‌ها مانند متن . ( 11 ) اساس ، گ ، گردانيدند . ( 12 ) با ، گ : استيحاض . ( 13 ) مل : رسانيده بودند . ( 14 ) مل : استفراغ . ( 15 ) اساس ، گ : بمشيت . ( 16 ) مل : ملكى .