تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
وجه خزانه به وصول پيوسته بود بر گرفت و سيد عماد الدّين و شمس الدّين ملك را مصاحب خود گردانيده متوجه اردو شد . چون طغاجار به اردو رسيد امر خانيّت بر سلطان احمد پسر هلاكوخان مقرّر شده بود . بلغان « 1 » شحنهء فارس از انديشه آنكه « 2 » طغاجار « 3 » دست مطاولت از آستين « 4 » مكاشفت بيرون كرده بود و پاى در ورطهء معادات « 5 » نهاده ، استشعار و خوفى تمام داشت و المى « 6 » مستوحش « 7 » . در اين حال آوازهء اعتبار « 8 » طغاجار و عزل خود به تواتر معلوم كرد . از مطاوعت و مشايعت ابا نمود و در شيراز خواجگان قوام الدّين بخارى « 9 » و سيف الدّين يوسف مدبر امور بودند ، به مشورت و استصواب يكديگر « 10 » اتفاق نموده گفتند حكام بلوكات « 11 » را مجال مداخلت نمىبايد داد و در ايقاء « 12 » خزانه تأملى واجب است . مصراع « 13 » :
تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون
تا مدت يك سال هر ايلچى كه از پيش سلطان احمد آمد او را موقوف مىگردانيد « 14 » و بهانه مىآورد « 15 » و به لعلّ و عسى روزگار گذرانيد « 16 » و به عذرى « 17 » واهى تعلّلى مىجست . و ايلچيان به خراسان پيش شهزاده ارغون فرستاده بودند و اظهار يك جهتى و اخلاص و اتّحاد « 18 » نموده و استخلاص فارس به اسهل وجوه عرض كرد . شهزاده ارغون با احمد خان اظهار مخالفت كرده آن سخنهاى بلغان به محل قبول و موقع اصغاء « 19 » مىافتاد . بلغان را بر آن طريقه « 20 » استمالت و تحريض مىفرمود . و بلغان نيز به نقد « 21 » حكومت فارس را غنيمت مىدانست امّا از جانب سلطان احمد خائف و مستشعر بود . « 22 » چون مدافعت و
هامش
( 1 ) اساس ، گ : بولغان . ( 2 ) با : اينكه . ( 3 ) مل : طغاجار نويان . ( 4 ) اساس ، گ : آراستن . ( 5 ) گ ، مل : سعادات . ( 6 ) اساس ، گ ، مل : المسى . ( 7 ) مل : المستوحش . ( 8 ) مل ندارد . ( 9 ) با خوانده نشد . ( 10 ) گ ، مل : با يكديگر . ( 11 ) با ندارد . ( 12 ) اساس ، گ ، مل : انفاد . ( 13 ) اساس ندارد . ( 14 ) همه نسخه‌ها : مىگردانيدند . ( 15 ) با : مىآوردند . ( 16 ) با : مىگذرانيدند . ( 17 ) با : تعذّرى . ( 18 ) گ ، مل ندارند . ( 19 ) اساس : اجمال . با ، گ : احماد . ( 20 ) مل : طريق . ( 21 ) اساس : بقيد . ( 22 ) با ندارد .