ملوك و حكّام « 1 » و عمّال « 2 » از ترس افشاء سراير ، استرضاء طوايف رعايا و آزادگان در زوايا به جاى مىآورند .
چون دفتر محاسبات پرداخته شد ، مبالغى بر مقاطعه داران كه هر يك ملك طرفى بودند باقى شد . امير سوغونجاق آن جماعت را گرفت و ديد كه مال حاصل نمىشود .
مقاطعهء بلوكات را باطل گردانيده ، مطالبت بقايا « 3 » را به توكيل و تنكيل اشارت راند . « 4 » از جملهء آن جماعت خواجه نظام الدّين كه در بلوك او باقى كمتر بود ، او را به نيابت خود موسوم گردانيد و تمامت بلوكات فارس را در نظر اهتمام او كرد . بعد از آن عازم بندگى حضرت گشت و ملوك « 5 » و ارباب مقاطعات را جهت استخلاص بقايا مصاحب خود گردانيد . چون به اردو رسيدند ، از اصحاب شيراز سيّد عماد الدّين و ملك شمس الدّين « 6 » پيش بوقا رفتند و ميان بوقا و سوغونجاق خوش نبود ، و بر سوغونجاق و نظام الدّين كه بر كشيدهء او بود تقريرى « 7 » چند كردند . بوقا ايشان را پيش اباقا خان برد و سخن ايشان بگذارانيد . ايشان در حضور پادشاه مبلغ دويست تومان قبول كردند كه بيرون مال مقرّرى از خارجى بر سوغونجاق « 8 » و كاركنان او روشن گردانند « 9 » و به تحصيل رسانند . « 10 » اباقا خان ايشان را تربيت فرموده شراب مىخورد ، هر يك را به دست خود كاسهاى داد و حكم فرمود كه طغاجار نويان به تحصيل مال و تقويت اين حال به شيراز رود و صدر الدّين خالدى به راه بتكچى « 11 » با او باشد . امير طغاجار به شيراز آمد و بلغان حاكم بود . چون از خارجى تقبّل كرده بودند بلغان را نيز داخل آن وجه مىداشتند .
در اثناى اين حال خبر وفات اباقا خان رسيد . بلغان « 12 » و امراى حشم به وصول اين خبر يكسو و كشيدند « 13 » و بر خود لشكرى تمام جمع كردند « 14 » و طغاجار [ در طرفى ديگر همچنين و نزديك بود كه ميان ايشان به جنگ رسد . آخر امير طغاجار ] « 15 » آن مقدار كه از
هامش
( 1 ) گ ، مل ندارند .
( 2 ) با : اعمال .
( 3 ) مل : بقا .
( 4 ) با : داد . مل : دادند .
( 5 ) اساس : بلوك .
( 6 ) اساس : شماب .
( 7 ) مل : تقرير .
( 8 ) با : سونجاق .
( 9 ) اساس : گردانيد .
( 10 ) اساس : رسانيد .
( 11 ) با خوانده نشد .
( 12 ) اساس ، گ : بولغان .
( 13 ) با : شدند .
( 14 ) همه نسخهها : كرد . تصحيح قياسى است .
( 15 ) اين عبارت را مل ندارد .