كشيده و مبلغى سنگين به سر بالا آورده . اباقا خان به انصراف و ارتداع او يرليغ داد . چون به حضرت پيوست او را در مقام يرغو حاضر آوردند و امرا بزرگ يرغو سخن پرسيده گناه بر او ثابت شد . در جواب خصام مضمون اين عبارت عرضه داشت كه اگر تقرير مال است آنچه اندوختهام و در تحت تصرّف باقى است از آن پادشاه است « العبد و ما فى يده لمولاه « 1 » » . من بنده به مثابت خازنىام هرگاه اشارت رود به ديگر بندگان سپرده آيد . و اگر به سبب اهمال و اغفال در مهمّات ملكى است ، آنچه ساخته شد به ميامن دولت روز افزون پادشاه بود و آنچه در عقدهء تعذّر مانده است سبب آن است كه من كوچك بندهاىام « 2 » و مملكت فارس جايى بزرگ . اگر استطاعت من از احاطت به جميع مصالح تضايق « 3 » گرفت عفو پادشاه بزرگتر از گناه من است . اباقا خان گناه او ببخشيد و او را به رسالت به حضرت قاآن مأمور گردانيد كه آن سفرى شاق است تا گناه او تمام پاك شود . و كتبه شيراز در ميان مغول به ايقاقى شهرت گرفتند .
بعد از انكياتو در شهور سنهء سبعين و ستماية امير سوغونجاق « 4 » را به حكومت فارس « 5 » فرستادند و خواجه شمس الدّين محمّد [ صاحبديوان ، خواجه شمس الدّين حسين ] « 6 » علكانى « 7 » را با او به راه الغ بتكچى روانه گردانيد . و در آن ايام محمود قلهاتى از قلهات [ بىحكم فرمان ، مردى چند در كشتى نشانده ] « 8 » و جزيرهء كيش را در تصرف آورده بود و سوداى استبداد « 9 » و استقلال در دماغ او جنبيدن « 10 » گرفته . در بهار ششصد و هفتاد و يك امير سوغونجاق لشكر به كنار دريا برد . « 11 » و جزيرهء قلهات و جزيره « 12 » كيش مستخلص گردانيد و اموال فارس را بلوك بلوك به مقاطعه داد و باربست ، تا در تاريخ سنهء ست و سبعين و ستماية ملك شمس الدّين محمّد مالكى « 13 » كه از جمله اهل ثروت بود در فارس ، ممالك فارس را به انفراد صاحب مقاطعه شد . بلغان را به حكومت و داروغگى معين
هامش
( 1 ) مل : كان لمولاه .
( 2 ) با ، مل : بندهام .
( 3 ) اساس : بضايق . گ بدون نقطه .
( 4 ) با : غونجاق .
( 5 ) مل ندارد .
( 6 ) با ندارد .
( 7 ) اساس : عدكافى .
( 8 ) با ندارد .
( 9 ) اساس ، گ خوانده نشد .
( 10 ) با : چندين .
( 11 ) مل : بود .
( 12 ) با ندارد .
( 13 ) شمس الدّين بن محمّد .