خلعت و استعطاف و « 1 » استعفا « 2 » كنيم . اگر هنوز از غايت ضلالت ، رعايت ملك و جان و اموال و دماء مسلمانان نمىكند ما نيز دانسته باشيم . سلجوق شاه را جوابى به صواب « 3 » روى ننمود « 4 » و التاجو « 5 » لشكرها جمع كرده با سلطان كرمان و اتابك يزد « 6 » ، علاء الدّوله و ملك ايك نظام الدّين حسنويه « 7 » به نزديك شيراز رسيدند . سلجوق شاه با لشكرى كه داشت خزانهاى كه حاضر بود برگرفت و به طرف كازرون روانه شد . چون التاجو « 8 » نويان « 9 » به شيراز رسيد ، ولات و قضات و اكابر و مشاهير و اعيان و معاريف « 10 » با اعلام و مصاحف به رسم استقبال و لوازم انزال قيام نمودند و صورت بىاختيارى خود عرضه داشتند .
التاجو « 11 » نويان « 12 » ايشان را استمالت داد و لشكر را كه براى قتل و غارت آستين بر زده بودند و دامن در چيده ، از تعرّض منع فرموده و عازم سلجوق شاه ( شد . سلجوق شاه ) « 13 » مستعد حرب و قتل گشته در كازرون ملاقات فريقين افتاد و جنگى عظيم كردند .
ملك ايك نظام الدّين و علاء الدّوله اتابك يزد هر دو كشته شدند . به آخر لشكر مغول ايشان را به تنگ آوردند و لشكر سول و لر « 14 » كه مصاحب سلجوق شاه بودند متفرّق شدند . سلجوق شاه پناه به مسجد و مزار قطب الأولياء شيخ مرشد - قدّس اللّه روحه - برد و درها را فرو بستند . از اندرون و بيرون تير چون « 15 » تگرگ و باران ريزان شد . « 16 » لشكر مغول بر مدار مسجد حلقه كردار بايستادند . سلجوق شاه به بالين مرقد مرشدى آمد و صندوق را بشكست و گفت : شيخا كار به تنگ رسيد ، وقت معونت و مدد است . و اين معنى در كازرون شهرتى تمام دارد كه شيخ اين اجازت داده است « 17 » كه هرگاه در كازرون حادثهاى نازل گردد « 18 » و امرى هايل پيش آيد ، سنگ تربت او را از جاى بردارند تا همت شيخ دافع « 19 » آن واقعه گردد . روح پير نيز به موافقت قضا معاونتى نكرد ، لشكر مغول
هامش
( 1 ) فقط در مل .
( 2 ) اساس : استغفار .
( 3 ) با : صوابى .
( 4 ) اساس : بنمود .
( 5 ) با ، مل : الياجو . گ بدون نقطه .
( 6 ) اساس : نزد .
( 7 ) با ، گ ، اساس بدون نقطه . مل : حسويه .
( 8 ) با ، گ ، مل : الياجو .
( 9 ) با : توبان . اساس بدون نقطه .
( 10 ) همه نسخهها : معارف . تصحيح قياسى است .
( 11 ) با ، گ ، مل : الياجو . اساس : التاجون .
( 12 ) با : تويان .
( 13 ) اساس ندارد .
( 14 ) با ، مل : بر .
( 15 ) ژ با ، گ ، مل : همچون .
( 16 ) مل ندارد .
( 17 ) مل ندارد .
( 18 ) مل : نزول كند .
( 19 ) گ : واقع .