به يزد افتاد « 1 » و در ميبد متوطن شد و حكايت فرزندان او در فصل حكام فارس تقرير كرده آيد إن شاء اللّه وحده .
ابرقوه
شهركى كوچك است و نواحى دارد . هواى آن معتدل است و اندكى از هواى يزد خنكتر باشد و آب هم ( از ) « 2 » رود و هم كاريز دارد . « 3 » و غلّه بوم است و ميوه بسيار باشد . آب و هوايش درست است . بعد از يزد در كورهء اصطخر هيچ موضع برابر ابرقوه نيست . و در تاريخ عجم مىگويد : سعدى بنت تبع كه خاتون « 4 » كيكاووس بود بر سياوخش « 5 » [ پسر كيكاوس ] « 6 » عاشق شد و او را به خود دعوت كرد . سياوخش « 7 » امتناع نمود . سعدى پيش كيكاووس ، سياوخش را تهمت كرد كه او مرا به خود خواند ؛ و در آن ايّام سوگند به آتش بود . آتش عظيم در ابرقوه بر افروختند و سياوخش « 8 » به « 9 » ميان آتش در آمد و سالم بيرون رفت « 10 » و بىگناهى وى و تهمت سعدى معلوم شد و اين حكايت مشهور است .
مقصود آنكه اين آتش گويند در ابرقوه بر « 11 » افروختند و حالا تلى بزرگ آنجاست كه گويند خاكستر آن آتش است . و در ابرقوه گويند باران در اندرون شهر كم بارد . و در آن نواحى زمين زراعت به گاو نرانند با وجودى كه گاو بسيار دارند . و قبر طاوس الحرمين در ابرقوه است و اهل فارس ، وركوه گويند امّا ابرقوه نويسند .
اقليد و سرمق
اقليد شهركى كوچك است حصارى دارد و هوايش به سردى مايل است و انواع ميوه باشد و غلّه بوم است . فامّا « 12 » حالا خراب است . ( و سرمق ) « 13 » احوال او « 14 » به احوال
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : در زمان . . . خراسان به يزد افتاد از ولايت . . .
( 2 ) اساس ندارد .
( 3 ) با : و آب از كاريز باشد .
( 4 ) با ، مل : خواتون .
( 5 ) مل : سياوش .
( 6 ) با ندارد . مل : كه پسر كيكاووس بود .
( 7 ) مل : سياوش .
( 8 ) مل : سياوش .
( 9 ) با ، مل ندارند .
( 10 ) مل : آمد .
( 11 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 12 ) مل ندارد .
( 13 ) اساس ندارد .
( 14 ) با ، گ : احوال آن هم . مل : احوال او هم .