تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
به يزد افتاد « 1 » و در ميبد متوطن شد و حكايت فرزندان او در فصل حكام فارس تقرير كرده آيد إن شاء اللّه وحده .

ابرقوه

شهركى كوچك است و نواحى دارد . هواى آن معتدل است و اندكى از هواى يزد خنك‌تر باشد و آب هم ( از ) « 2 » رود و هم كاريز دارد . « 3 » و غلّه بوم است و ميوه بسيار باشد . آب و هوايش درست است . بعد از يزد در كورهء اصطخر هيچ موضع برابر ابرقوه نيست . و در تاريخ عجم مىگويد : سعدى بنت تبع كه خاتون « 4 » كيكاووس بود بر سياوخش « 5 » [ پسر كيكاوس ] « 6 » عاشق شد و او را به خود دعوت كرد . سياوخش « 7 » امتناع نمود . سعدى پيش كيكاووس ، سياوخش را تهمت كرد كه او مرا به خود خواند ؛ و در آن ايّام سوگند به آتش بود . آتش عظيم در ابرقوه بر افروختند و سياوخش « 8 » به « 9 » ميان آتش در آمد و سالم بيرون رفت « 10 » و بىگناهى وى و تهمت سعدى معلوم شد و اين حكايت مشهور است . مقصود آنكه اين آتش گويند در ابرقوه بر « 11 » افروختند و حالا تلى بزرگ آنجاست كه گويند خاكستر آن آتش است . و در ابرقوه گويند باران در اندرون شهر كم بارد . و در آن نواحى زمين زراعت به گاو نرانند با وجودى كه گاو بسيار دارند . و قبر طاوس الحرمين در ابرقوه است و اهل فارس ، وركوه گويند امّا ابرقوه نويسند .

اقليد و سرمق

اقليد شهركى كوچك است حصارى دارد و هوايش به سردى مايل است و انواع ميوه باشد و غلّه بوم است . فامّا « 12 » حالا خراب است . ( و سرمق ) « 13 » احوال او « 14 » به احوال
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : در زمان . . . خراسان به يزد افتاد از ولايت . . . ( 2 ) اساس ندارد . ( 3 ) با : و آب از كاريز باشد . ( 4 ) با ، مل : خواتون . ( 5 ) مل : سياوش . ( 6 ) با ندارد . مل : كه پسر كيكاووس بود . ( 7 ) مل : سياوش . ( 8 ) مل : سياوش . ( 9 ) با ، مل ندارند . ( 10 ) مل : آمد . ( 11 ) با ، گ ، مل ندارند . ( 12 ) مل ندارد . ( 13 ) اساس ندارد . ( 14 ) با ، گ : احوال آن هم . مل : احوال او هم .