و آب روان خوش دارد و غلّه و ميوه خيزد امّا نه « 1 » بسيار . مردم آنجا اكثر دزد و عوان بودهاند و حالا خراب است .
رامجرد
ناحيتى است بر كنار رود كر « 2 » و بندى بر رود كر بسته بودهاند « 3 » كه آن ناحيت را آب مىداده است و به فتور روزگار خراب گشته « 4 » و ناحيت رامجرد مختل « 5 » مانده . اتابك جاولى آن بند را عمارت كرد و آن ناحيت را باز آبادان ساخت و فخرستان نام نهاد . و هواى آن ناحيت سردسير است و غلّه بوم است ، ارتفاع تمام حاصل شود . امّا باغ و ميوه ندارد .
كمه « 6 » و فاروق و سيرا « 7 »
ناحيتى است ، ديهها دارد و هواى آن سردسير است « 8 » قريب به اعتدال . و آبهاى روان خوش دارد و ميوها باشد از هر نوعى و نخجيرگاه است و بيد « 9 » و مشكان « 10 » و كهنگ و مهرداد ، آن جمله از اين ناحيت است .
بيضاء
شهركى است كوچك « 11 » امّا نيكو . خاك او « 12 » سفيد است . از اين جهت آن را بيضاء خوانند . و مرغزارى است بر در بيضاء ده فرسنگ « 13 » در ده فرسنگ ، چنان كه در آن ولايت مانند ندارد ، و نواحى آن « 14 » از حساب بيضاء است و ( در آنجا ) « 15 » ميوهاى نيكو باشد از هرلونى . و قاضى نظام الدّين بيضاوى كه دانشمند بزرگ بود و در جميع علوم تصانيف
هامش
( 1 ) گ : به . مل : به بسيار است .
( 2 ) با ندارد .
( 3 ) اساس ، مل : بستهاند .
( 4 ) با ، گ : گشتهاند .
( 5 ) اساس : مخيل . مل : مخرب .
( 6 ) با خوانده نشد . اساس : مكه .
( 7 ) اساس : سرا .
( 8 ) با : سردسير است و غلّه بوم است .
( 9 ) مل : بند .
( 10 ) با ، گ ، مل : مسكان .
( 11 ) با : شهرى كوچك است . مل : شهركى كوچك است .
( 12 ) با ، گ ، مل : آن .
( 13 ) مل : ده فرسنگ است .
( 14 ) مل ندارد .
( 15 ) اساس ندارد .