آن سردسير است [ مايل به اعتدال است ] « 1 » . آب رود دارد و خوشگوار است امّا حومه و قراى « 2 » آن بيشتر « 3 » خراب است .
حفرك « 4 » و تالى « 5 »
ديهى بزرگ است « 6 » و تالى و مرغدارى است . طول او « 7 » پنج شش فرسنگ باشد « 8 » و هواى آن سردسير است و نخجيرگاه است . آب از رود دارد . و ديه خوار هم آنجاست و قلعهاى دارد معروف به قلعهء خوار .
صاهه « 9 » و هراه
دو شهركند . هواى آن معتدل « 10 » ، و آب روان اندك است . ( از صاهه « 11 » آهن و فولاد خيزد كه از آن تيغهاى خوب سازند ) « 12 » .
بوّان و مروست « 13 »
بوّان شهركى است . ميوهء بسيار دارد ، چنان كه اشجار مثمره بر طريق جنگل شده است . به اعمال كرمان نزديك است و هواى آن قريب اعتدال « 14 » است .
( مائين « 15 » ) « 16 »
شهركى است در ميان كهستان افتاده در زير گريوه « 17 » و سر راه است و سردسير است
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 2 ) اساس : قريه .
( 3 ) گ : بيشترى .
( 4 ) اساس : حفر كه . گ : خفرك .
( 5 ) با : تايى . در فارسنامه : خبرك و قالى .
( 6 ) با ، گ : ديهى است بزرگ .
( 7 ) با ، گ ، مل : آن .
( 8 ) مل : است .
( 9 ) با : صامه . مل : صاببه .
( 10 ) مل ندارد .
( 11 ) مل : صابيه .
( 12 ) اين عبارت را اساس ندارد . در اساس از اينجا عبارت مربوط به عنوان بوان و مروست آمده است .
( 13 ) اين عنوان در اساس ، بالاى مطلب مربوط به مائين قرار گرفته است .
( 14 ) مل : قريب الاعتدال .
( 15 ) مل : ما بين . با : نائين .
( 16 ) اساس ندارد .
( 17 ) با ، گ : كره . مل : كوه .