زخمى آيد ، آن را به سوهان بسايند و بر جراحت كنند ، در حال ببندد . ) « 1 » .
موضعى ديگر هست هم از كورت اصطخر « 2 » بر راه ابرقوه كه به مشهد مادر سليمان عليه السّلام « 3 » معروف است . « 4 » آنجا نيز سنگهاى به عظمت و سنگ تراشيدههاى « 5 » عجيب است و مشهور چنان است كه جنّيان كه مسخّر سليمان « 6 » بودهاند ، آن از اعمال ايشان است . و بزرگترين از اعمال اصطخر ناحيت يزد است .
يزد و اعمال آن
ميبد « 7 » و نائين « 8 » و فهرج « 9 » و غير آن از اعمال يزد است و يزد اسم ناحيت است و نام قصبهء آن كثه « 10 » است . از جانب شرق ابتداء كورهء اصطخر است و آب آن جمله از « 11 » كاريز باشد . و هواى يزد معتدل است امّا به حكم آنكه كنار بيابان است ميل به گرمى دارد . و اكثر انواع ميوهها باشد امّا هيچ بيشتر از انار نيست . و به فهرج خربزههاى نيكو شود « 12 » و هندوانه بدان مرتبه كه دو از آن زيادت « 13 » بر چهار پايى بار نتوان كرد . و درخت توت بسيار باشد و ابريشم خوب حاصل شود و قماش ابريشمينه در غايت نازكى سازند و به مجموع روى زمين از آنجا برند « 14 » و بازرگانان بسيار بدين جهت بدانجا متردّد باشند . اين ناحيت بزرگترين نواحى اصطخر است . گوسفند « 15 » ايشان اكثر بز « 16 » بود ايشان مسكين و صالح و پارسا باشند . چنان كه در مكاتيب ، دار العبادهء يزد نويسند . و سكّان آن موضع « 17 » به صرفه معاش كنند و اطعمه كه در آن ناحيت حاصل شود به خرج ايشان وفا نكند . اكثر به پشت چهار پاى بدانجا برند . « 18 » و مظفر يزدى كه فرزندانش چندگاه حاكم فارس و كرمان شدند ، پدرش در زمان فترت « 19 » خراسان از ولايت خواف كه از توابع نيشابور بوده است
هامش
( 1 ) اين عبارت را اساس ندارد .
( 2 ) با : موضعى ديگر هم از كورت اصطخر هست .
( 3 ) با ، مل ندارند .
( 4 ) با : مىرود و معروف است .
( 5 ) همه نسخهها جز با : سنگ تراشيهاى .
( 6 ) با : سليمان عليه السّلام .
( 7 ) اساس ، گ بدون نقطه .
( 8 ) اساس بىنقطه . گ ، مل : ماس ( كذا ) .
( 9 ) اساس ، مل ، گ بدون نقطه .
( 10 ) با : كشته . اساس : كفتهايست . مل بدون نقطه .
( 11 ) با : از جمله .
( 12 ) با : باشد .
( 13 ) مل ندارد .
( 14 ) با ، اساس : ببرند .
( 15 ) با : گوسفندان .
( 16 ) اساس ، با : نر .
( 17 ) با : مواضع .
( 18 ) با : بروند .
( 19 ) با ، گ : فترات .