تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨

اصطخر

به آغاز « 1 » كيومرث بنا نهاده و در ايام ملوك عجم دار الملك بود و هر پادشاهى چيزى در عمارت « 2 » آن مىافزود تا نوبت به جمشيد رسيد . در آنجا عمارت عالى بنا كرد و كثرت خلايق و بسيارى عمارت به حدى رسيد كه طول شهر در قديم از حد حفرك « 3 » تا آخر را مجرد كه چهارده فرسنگ « 4 » مسافت بود ، در عرض ده فرسنگ « 5 » معمور بوده است . و جمشيد سه قلعه بنا نهاد « 6 » در آن موضع « 7 » : يكى قلعهء اصطخر [ و يكى قلعه شكسته و سيم اشكنوان . و اين هر سه قلعه در اين شهر بوده است . گويند قلعهء اصطخر ] « 8 » خزانه [ بود و بر ] « 9 » شكسته فرّاش خانه [ و اسباب آن و بر « 10 » ] « 11 » اشكنوان زرّاد خانه . آن را سه گنبذان گفتندى . و فردوسى در شاهنامه اشارت بدين سه گنبذان كرده است و گفته ، ( بيت ) « 12 » :
سه دز گنبذان « 13 » صطخر گزين « 14 » * وطنگاه شاهان ايران زمين
و جهت خاصه خود سرايى ساخت در پايان كوهى كه در همهء جهان مانند آن عمارت « 15 » نبوده است . « 16 » و صفت آن سراى آن است كه در پايان « 17 » كوه دكّه‌اى ساخته است از سنگ خاراى سياه رنگ و آن دكّه مربعى است يك ضلع به كوه پيوسته است و سه ضلع ديگرش با صحرا « 18 » است . و ارتفاع اين دكّه قريب سى كز باشد . دو « 19 » نردبان بر آن ساخته است ( از سنگ خاراى سياه ) « 20 » كه سوار به آسانى بالا رود . و بر بالاى دكّه ستونها از سنگ تراشيده‌اند و صورتها و نقشهاى غريب بر « 21 » آنجا كنده . يك صورت است كه گويند « 22 » صورت براق است . چنان كرده است كه رويش به روى آدميان ماند « 23 » ،
هامش
( 1 ) اساس ، گ : باعار ( كذا ) مل : باغار . ( 2 ) با ، گ ، مل : عمارتى . ( 3 ) اساس : حفركه . مل : خفرك . ( 4 ) مل : فرسخ . ( 5 ) مل : فرسخ . ( 6 ) با : بنا نهاده است . ( 7 ) با ، گ ، مل : مواضع . ( 8 ) اين عبارت را گ ندارد . ( 9 ) با ندارد . ( 10 ) گ ندارد . ( 11 ) با ندارد . ( 12 ) اساس ندارد . ( 13 ) با : گنبدان آن . ( 14 ) اساس ، با چنين است . بقيهء نسخه‌ها ناخواناست . ممكن است چنين باشد : « سه دز گنبدان در صطخر گزين » گرچه در شاهنامه يافت نشد . ( 15 ) با ، گ ، مل : عمارتى . ( 16 ) با : نبوده است و نيست . ( 17 ) گ ، دربان ( كذا ) ( 18 ) اساس : باصطخر . ( 19 ) با ، مل ندارند . ( 20 ) اساس ، گ ، مل ندارند . ( 21 ) با : در . ( 22 ) اساس : گويند آن . ( 23 ) با : مىنمايد .