اصطخر
به آغاز « 1 » كيومرث بنا نهاده و در ايام ملوك عجم دار الملك بود و هر پادشاهى چيزى در عمارت « 2 » آن مىافزود تا نوبت به جمشيد رسيد . در آنجا عمارت عالى بنا كرد و كثرت خلايق و بسيارى عمارت به حدى رسيد كه طول شهر در قديم از حد حفرك « 3 » تا آخر را مجرد كه چهارده فرسنگ « 4 » مسافت بود ، در عرض ده فرسنگ « 5 » معمور بوده است . و جمشيد سه قلعه بنا نهاد « 6 » در آن موضع « 7 » : يكى قلعهء اصطخر [ و يكى قلعه شكسته و سيم اشكنوان . و اين هر سه قلعه در اين شهر بوده است . گويند قلعهء اصطخر ] « 8 » خزانه [ بود و بر ] « 9 » شكسته فرّاش خانه [ و اسباب آن و بر « 10 » ] « 11 » اشكنوان زرّاد خانه . آن را سه گنبذان گفتندى . و فردوسى در شاهنامه اشارت بدين سه گنبذان كرده است و گفته ، ( بيت ) « 12 » :
سه دز گنبذان « 13 » صطخر گزين « 14 » * وطنگاه شاهان ايران زمين
و جهت خاصه خود سرايى ساخت در پايان كوهى كه در همهء جهان مانند آن عمارت « 15 » نبوده است . « 16 » و صفت آن سراى آن است كه در پايان « 17 » كوه دكّهاى ساخته است از سنگ خاراى سياه رنگ و آن دكّه مربعى است يك ضلع به كوه پيوسته است و سه ضلع ديگرش با صحرا « 18 » است . و ارتفاع اين دكّه قريب سى كز باشد . دو « 19 » نردبان بر آن ساخته است ( از سنگ خاراى سياه ) « 20 » كه سوار به آسانى بالا رود . و بر بالاى دكّه ستونها از سنگ تراشيدهاند و صورتها و نقشهاى غريب بر « 21 » آنجا كنده . يك صورت است كه گويند « 22 » صورت براق است . چنان كرده است كه رويش به روى آدميان ماند « 23 » ،
هامش
( 1 ) اساس ، گ : باعار ( كذا ) مل : باغار .
( 2 ) با ، گ ، مل : عمارتى .
( 3 ) اساس : حفركه . مل : خفرك .
( 4 ) مل : فرسخ .
( 5 ) مل : فرسخ .
( 6 ) با : بنا نهاده است .
( 7 ) با ، گ ، مل : مواضع .
( 8 ) اين عبارت را گ ندارد .
( 9 ) با ندارد .
( 10 ) گ ندارد .
( 11 ) با ندارد .
( 12 ) اساس ندارد .
( 13 ) با : گنبدان آن .
( 14 ) اساس ، با چنين است . بقيهء نسخهها ناخواناست . ممكن است چنين باشد : « سه دز گنبدان در صطخر گزين » گرچه در شاهنامه يافت نشد .
( 15 ) با ، گ ، مل : عمارتى .
( 16 ) با : نبوده است و نيست .
( 17 ) گ ، دربان ( كذا )
( 18 ) اساس : باصطخر .
( 19 ) با ، مل ندارند .
( 20 ) اساس ، گ ، مل ندارند .
( 21 ) با : در .
( 22 ) اساس : گويند آن .
( 23 ) با : مىنمايد .