اول خلل « 1 » و خرابى كه به اصطخر راه يافت « 2 » اين بود و اين حال در سال سى و دوم بود از هجرت . « 3 » پس حادثهء امير المؤمنين « 4 » عثمان رضى اللّه عنه « 5 » افتاد و نوبت خلافت به امير المؤمنين على كرّم اللّه وجهه « 6 » رسيد . ولايت عراق و فارس جمله به عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما « 7 » داد . در آن ولا مردم اصطخر ديگر باره سر بر آوردند و غدر كردند . عبد اللّه بن عباس لشكر بدانجا كشيد و اصطخر به قهر « 8 » بگشاد و خلايق بىاندازه بكشت . « 9 » و چون اين آوازه به ديگر شهرهاى فارس افتاد ، هيچكس سر بر نيارست آوردن . جمله صافى و مستخلص گشت . بعد از آن هر روز دولت [ اسلام و قوّت ] « 10 » اسلاميان زيادت بود .
امّا شكل ولايت و حد [ ولايت فارس ] « 11 » چنان افتاده است كه قسمت حدود شرقى و غربى و شمالى و جنوبى بر چهار ركن مىافتد نه بر چهار حد . مثال آن مربعى است كه هر زاويهاى از آن به يكى از آن « 12 » حدود مىرسد ، بر آن جمله كه در صورت فارس كشيده آمده است . فرق ميان اركان و حدود آن است كه اركان ، چهار زاويهء مربع باشد و حدود ، چهار ضلع آن . و اركان فارس اين است كه ذكر كرده مىشود :
ركن شرقى ، اعمال كرمان است بر صوب سيرجان ، و سر حد آن رودان است و اين رودان از اعمال « 13 » فارس بود . در زمان سلطان آلب ارسلان ميان فارس و كرمان حد مىنهادند . رودان را با كرمان گذاشتند از بهر خاطر قاورد .
و ركن غربى فارس ، اعمال خوزستان است بر صوب درياى عمان ، و سر حد آن ارّجان است .
و ركن شمالى ، متصل ( به ) « 14 » اعمال اصفهان است و سر حد آن يزد خواست و ابرقوه و سميرم .
هامش
( 1 ) . اساس : خللى .
( 2 ) . با : كه راه يافت به اصطخر .
( 3 ) . با : سى و دوم بعد از هجرت .
( 4 ) . فقط در اساس .
( 5 ) . فقط در اساس .
( 6 ) . با ، مل : عليه السّلام .
( 7 ) . با ، مل : عليه السّلام .
( 8 ) . گ ندارد .
( 9 ) . گ ، مل : كشت .
( 10 ) . با ، گ ، مل ندارند .
( 11 ) با ، گ ، مل ندارد .
( 12 ) با ندارد . گ ، مل : از اين .
( 13 ) گ : عمال .
( 14 ) فقط در مل .