ابى العاص به كوره شابور خوره رفت . اصل اين كوره بشاوور « 1 » است . ديگر شهرها چون كازرون و جرّه « 2 » و نوبند جان « 3 » از اعمال آن است ، و در آن مواضع جنگهاى عظيم كردند .
آخر به صلح بستدند بعد ما كه مردم بسيار تلف شدند و مال فراوان بدادند و جزيه قبول كردند . اين حال در سال شانزدهم بود از هجرت . بعضى گويند در سال بيست و دوم [ و اين اصحّ است و ] « 4 » عثمان بن ابى العاص و ابو موسى اشعرى به اتفاق برفتند و كورهء ارّجان را بگشادند ، و اين كورهء قباد خوره است . ديگر شهرها و اعمال كه با آن است جمله به صلح بستدند و مردم ولايت مالى بدادند و جزيه التزام نمودند در سال هژدهم از هجرت ، و به اتفاق به شيراز رفتند و ديگر « 5 » اعمال فارس . و در آن وقت شيراز ناحيتى بود همه حصارها استوار و هيچ شهرى نبود . جمله به صلح بستندند و با مردم آن نواحى شرط كردند كه هر كه آنجا مقام سازد جزيه و خراج بدهد ، و هر كه خواهد برود ، او را امان باشد كسى ايشان را برده « 6 » نگيرد و به مال ايشان طمع نكند . و اين حال در سال بيستم بود از هجرت . پس عثمان بن ابى العاص قصد كورهء دارابجرد كرد . و پسا و جهرم و فستجان « 7 » جمله از توابع اين كوره است و اصل همه دارابجرد بوده است . چون عثمان آنجا رفت ، يكى بود در آن كوره كه او را هربد « 8 » گفتندى . مردى عاقل « 9 » و زيرك بود . در حال عثمان بن ابى العاص را استقبال نمود و نگذاشت كه كسى جنگ كند و خلاف ورزد . هر چه عثمان گفت قبول كرد « 10 » و هر سال مبلغى به مال جزيه قبول كردند . عثمان او را كرامتها كرد و مال بستد . هر سال مبلغ دو هزار هزار « 11 » درم تقبّل نمودند و نقد به اضعاف اين بدادند . و عثمان هربد را هم بدان موضع بگذاشت و از آن اعمال بيرون آمد در سال بيست و سيوم از هجرت .
بعد از آن نوبت خلافت امير المؤمنين « 12 » عثمان رضى اللّه عنه « 13 » رسيده بود و شكل
هامش
( 1 ) مل : بشاور . ابن البلخى : بشابور .
( 2 ) مل : جزيره .
( 3 ) اساس : نوببحان ( كذا ) با ، گ : نوبحان . مل : توننخان . تصحيح قياسى است . نك : ابن البلخى ، 115 .
( 4 ) فقط در اساس .
( 5 ) گ ، مل : ديگرى .
( 6 ) با : به راه .
( 7 ) اساس بىنقطه . گ ، مل : فنجان .
( 8 ) با : اهربد .
( 9 ) اساس : مرد عاعقل .
( 10 ) با : كردند .
( 11 ) با ندارد .
( 12 ) فقط در اساس .
( 13 ) فقط در اساس .