ذكر ديار فارس و احوال آن
ولايت فارس منسوب است به فارس بن بهلو « 1 » بن سام بن نوح عليه السّلام « 2 » ، و زبان فارسى بدين فارس منسوب است و بهلوى بدين « 3 » بهلو « 4 » . و مملكت فارس را ملك سليمان نيز خوانند . فارس ولايتى وسيع است ، هم سهل و هم جبل و هم برّ و هم بحر . باز هر چه در سردسيرها و گرمسيرها باشد جلمه در فارس يابند . « 5 » به عهد حجّاج بن يوسف يكى را « 6 » از حكماء عرب آنجا فرستادند تا احوال آن ولايت بداند و معلوم او گرداند . « 7 » چون حكيم نزديك حجاج باز رسيد ، در جملهء ( صفات ) فارس كه همى كرد و گفت :
جبال و رجال و فيها من كل بلد بلد « 8 » . يعنى كوههاست و مردانند مانند « 9 » هر شهرى كه در جهان است آنجا « 10 » شهرى هست . و در قديم مردم فارس را از احرار الفارس نبشتندى « 11 » ، يعنى آزادگان فارس . از پيغمبر صلوات الرّحمن عليه « 12 » نقل كنند كه فرمود انّ للّه خيرا من خلقه : من العرب قريش ، و من العجم فارس . يعنى خداى عزّ و جلّ را « 13 » دو گروه گزينند از خلق او . از عرب ، قريش ؛ و از عجم فارس . فارسيان را به حكم اين حديث ، قريش العجم خوانند .
و در روزگار پيشين از جيحون تا فرات بلاد فرس « 14 » خواندندى يعنى شهرهاى فارسيان . و حالا آن مقدار « 15 » معموره ارض كه آن را فارس مىخوانند ، اين است كه شكل و حدّ آن بيان كرده مىآيد . و در روزگار ملوك عجم دار الملك و اصل مملكت بوده است .
هامش
( 1 ) اساس : بهلود . گ : بهلوو .
( 2 ) گ : ع . مل ندارد .
( 3 ) با : بن .
( 4 ) اساس ، گ : بهلود .
( 5 ) اساس خوانده نشد .
( 6 ) مل ندارد .
( 7 ) اساس ندارد .
( 8 ) با : بلدا بلدا . گ : بلد بلد .
( 9 ) با ندارد .
( 10 ) با : اينجا .
( 11 ) مل : مىنوشتندى .
( 12 ) مل : ص .
( 13 ) با ، گ ندارند . اساس : خداى را عزّ و جلّ .
( 14 ) با : فارس .
( 15 ) گ ، مل : مقدار از .