تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
بجوار رحمت حق پيوست و در حظيره شيخ جمال الدين عبد الوهاب مدفون گشت . خدمت شيخ را در ايام انتظام در سلك امراى سلطان غازان با مثل امير چوپان سلدوز و امير نوروز به ضرورت آشنائى واقع شده و چون اين دو امير از امراى سلطان غازان سنى بودند شيخ هميشه از صحبت ايشان گريزان بود و از تحف و هداياى ايشان امتناع مىنمود . در نفحات مذكور است كه روزى امير چوپان پيش شيخ خرگوشى فرستاد و سلامى رسانيد و نيازمندى نمود كه اين گوشت صيد است بخوريد كه حلال باشد . شيخ گفت كه مرا در اين حالت حكايت امير نوروز ياد آمد كه آن‌وقت كه در خراسان بود و من به زيارت مشهد مقدس رفته و او بشنيد و با پنجاه سوار از عقب من بيامد و گفت مىخواهم كه مادام كه در خراسان باشى با تو باشم چند روزى با وى مصاحبت افتاد ، يك روز آمد و دو خرگوش آورد و گفت خود زده‌ام بخوريد گفتم : گوشت خرگوش است و هركس زده است من نخواهم خورد . گفت چرا ؟ گفتم : بقول حضرت امام جعفر صادق ( ع ) حرام است الى آخر القصه . « 1 » صاحب كتاب احباب مولانا نور الدين جعفر بدخشى قدس سره العزيز كه از افاضل مريدان سيد المتألهين امير سيد على همدانى است قدس سره العزيز كه از او نقل نموده فرموده‌اند شيخ محمد آذكانى كه شيخ حديث بود در اثناى درس حديث به من گفت كه چون در خدمت شيخ علاء الدوله سلوك را به كمال رسانيدم مرا اجازه داده امر فرمودند كه به وطن معاودت نمايم امتثالا لامره العالى به وطن رفتم و پدر من شيخ شرف الدين محمد بن احمد اسفراينى وفات يافت . پس بعضى از اصحاب و مريدان او گفتند كه يكى از اصحاب را خليفه مىسازيم و بعضى گفتند كه از شيخ شنيده‌ايم
هامش
( 1 ) - از چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى به تحرير اقبال سيستانى به كوشش عبد الرفيع حقيقت ( رفيع ) .