تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
كه مىفرمود : الحمد لله از دنيا نرفتم تا فرزند خود را در مقام خود ديدم بلكه مقام او را اعلى از مقام خود شناختم . آنگاه بعض اول گفتند كه مراد بزرگان اين طايفه از فرزند فرزند معنوى است . پس اتفاق نموده مردى بين ما از اهل صفا را خليفه پدر من ساختند و چون من باوجود آن تصريح كه از پدر در شأن خود شنيدم و اين مخالفت از اصحاب او ديدم به غايت آزرده گرديدم و از ايشان جدائى گزيدم پس جاى نماز خود را بر دوش انداختم و عزيمت صوفىآباد و خدمت شيخ علاء الدوله را با خود مصمم ساختم و چون به خدمت شيخ رسيدم لطف بسيار دربارهء من فرمودند و از كيفيت مصاحبت من با اصحاب پدر سؤال نمودند صورت خلاف از اصحاب در استخلاف بعرض رسانيدم . پس شيخ تبسم نموده گفت كه اصحاب پدر با تو همان كردند كه اصحاب پيغمبر ( ص ) با على بن ابى طالب ( ع ) و از صدور اين كلام ابتداء و نقلا از اين چهار بزرگوار و تقرير آن از روى اصرار دليل قطعى بر تشيع ايشان قائم مىشود كما لا يخفى و شيخ علاء الدوله قدس سره خود در رساله موسومه بموضع مقاصد المخلصين و مفضح عقايد المبدعين كه از مشاهير رسايل اوست آورده كه امير المؤمنين ( ع ) خليفه به حق پيغمبر ( ص ) بود : « و قلبه كان على قلبه و لذلك قال ابى بكر لابى عبيدة الجراح حين بعث اليه لاستحضاره يا ابا عبيدة انى ابعثك اليوم الى من هو فى مرتبة من فقدناه بالامس الى آخر مقالاته و قال عمر لو لا على لهلك عمر و كفى بتصديق ما ندعي قول النبى ( ص ) انت منى بمنزلة هارون من موسى و لكن لا نبى بعدى و قوله فى غدير خم على ملا من المهاجرين و الانصار من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و هذا حديث اتفق البخارى و مسلم على صحته » و آنچه شيخ در اين رساله مذكور ساخته كه امام بن الامام محمد بن الحسن العسكرى عليه و على آبائه الكرام در گذشته مىتواند بود كه از مقولهء غلط در كشف باشد چنانچه شيخ محيى الدين و بعضى از