مشوشى فارغ شوند ، و غم دى و فردا نماند و يكنفس حال ، دادن آن وقت بتواند داد و اصل عمر آنست . و از اينجا گفتهاند كه : « الصوفى ابن وقت » و چون آنوقت به غايت عزيز است و غنيمت و گزيده به تعجيل ، حق تعالى خوف و حزن ماضى و مستقبل را از ايشان برداشت تا داد آنوقت را كه « الوقت سيف قاطع » عبارت از آنست بتوانند داد . و شيخ جنيد قدس الله سره از اينجا گفته است كه : هر نفس كه فوت شود امكان نيست كه هرگز آن را قضا توان كرد از براى آنكه هر نفسى را جداگانه حقى است كه اگر به قضاى ما فات مشغول شوى اين نفس حالى را حق نتوانى گذارد و فوت شود و باز در نفس ديگر قضا بايد كرد از براى آنكه هر نفسى را جداگانه حقى است كه اگر به قضاى ما فات مشغول شوى اين نفس حالى را حق نتوانى گذارد و فوت شود و باز در نفس ديگر قضا بايد كرد هرگز ادراك نفس گذشته دست ندهد . پس نفس حالى را غنيمت دمى بايد شمرد ، و جهد كرد تا فوت نشود كه ادراك ممكن نيست .
و همچنين حضرت شيخ ( علاء الدوله سمنانى ) قدس سره فرموده كه : سه چيز است كه شيخ در مريد نتواند آموخت ، و سه چيز است كه واجب است بر او كه در مريد آموزد . آنكه نتوان آموخت طلب است و ارادت و عشق ، و آنكه بتوان آموخت ، علم عبادت است و خلق و ادب . كسى را كه معشوقى باشد او را توان آموخت كه راه خانهء معشوق بكدام كو است ، و توان آموخت كه در راه خانهء او با مردم او چگونه زندگانى كرد تا منع نكند و از وصل معشوق باز ندارند ، و توان آموخت كه چون معشوق را يافتى ادب خدمت او چگونه نگه بايد داشت كه تا ترا نراند و سياست نكند . اما خواستن معشوق و درد طلب او و بيدارى شب و بىقرارى روز در انتظار وصل معشوق هيچكس در باطن نتواند نهاد .
و ديگر فرمود كه : لازم نيست كه هركه را شيخ بمريدى گيرد او صاحب كمال گردد ، چه در اصل فطرت مىبايد كه او را مايهء كمال
خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: علاء الدوله سمنانى
ص١١٩