و بهر امر كه او را فايده باشد مأمور ساختن كه در آن بكوشد ، و از هرچه او را مضرت است بازداشتن ، و نيك و بد با او به گفتن بر وجهى كه مصلحت او در آن باشد ، و اگر در اين تقصير كند عند الله مؤاخذ باشد ، باقى سعادت و شقاوت بدست مرشد نيست بيد قدرت و عنايت حق باز بسته است .
« إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ »
و همين بيش نيست كه هركس به آنچه مأمور است از او آن مىخواهند ، به آن مشغول مىبايد شد و اميد سعادت مىبايد داشت . و همچنين وقتى چند كه از حضرت شيخ علاء الدوله قدس الله سره در ارشاد طالبان واقع شده از كم كسى از مشايخ سر برزده .
هم در اقباليه مذكور است كه اخى محمد دهستانى قدس سره كه يكى از مريدان كامل ايشان است نوبهء از پيش ايشان گذشت . فرمودند كه : اين درويش را عجب حالى بود ، بمقامى رسيد و از آن در نمىگذشت - ، و نفس او را در آن خوش آمدى پيدا شده بود . چندان چوب از من خورده باشد كه قياس نتوان كرد و ترك آن نمىكرد تا مدتى در آن بماند .
و همچنين فرمود كه : اخى محمد دهستانى كه در سلك درويشان درآمد سه سال به ذكر گفتن مشغولى كرد ، و خلوتى چند نشسته بود ، و احوال نيكو او را روى نموده بود . روزى در سفرى بوديم و او در صفحهء نشسته بود من آنجا كه بودم نظر من برحال او افتاد ، ديدم كه واردى بس عالى بر او نازل مىشد ، و حالى بس شگرف بر او كشف مىگشت ، برخاستم و آنجا رفتم كه او بود ، او مغلوب شده بود و مست آن حال گشته بانگ بر او زدم و گفتم : در چه حالى و چه ديدى ؟ بگو . گفت : نمىتوانم گفت . گفتم : ژاژ مخاى و بگو . به زجر بگفت : الحق مقامى بس عالى بود . چون ديدم كه در او عجبى از اين پيدا مىشود گفتم : اين چيزى نيست و نفى كردم .
بارى در آن مقام در خود چيزى پيدا كرد و مدت مديد از دماغ او بيرون نمىرفت تا بعد از آن به چند گاه ديگر به تجلى صمديت