تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
و حضرت شيخ صفى الدين تناول فرمودند . بعد از آنكه از مجلس بيرون آمدند بعضى از ارباب خباثت و اهل حقد و حسد كه هميشه مىباشند و كار ايشان اينست كه فتنه انگيخته صحبت بهم رسانند ميانهء عزيزان ، به خدمت حضرت علاء الدوله آمده‌اند و گفته‌اند كه : چونست كه شيخ صفى الدين ازين طعامها خورد مگر وى احترازى از حرام ندارد ؟ حضرت شيخ علاء الدوله فرمودند كه : بندگان شيخ صفى الدين دريايى است كه به اين‌ها متغير نمىشود ، و از كجا كه اين طعام حرام بوده باشد ؟ و همان شخص به خدمت حضرت شيخ صفى الدين آمده گفت كه شيخ علاء الدوله چرا ازين طعام نخورد با آنكه شما خورديد . شيخ صفى الدين فرمودند كه : شيخ علاء الدوله شاه‌باز بلندپروازى است كه بر هر مردارى ننشيند . اكابر قدر يكديگر بدانند . و مولا نور الدين جعفر بدخشى قدس سره در خلاصة المناقب از خدمت شيخ عبد الله ولد شيخ ركن الدين شيرازى رحمهما الله نقل مىفرمايد كه : وى از والد ماجد خود نقل فرمود كه : مرا با شيخ صفى الدين و شيخ علاء الدوله چندان عقيدتى نبود بدان سبب كه بر شيخ من يعنى شيخ عبد الرزاق كاشى اعتراض كرده و نوشته بودند . تا شبى در خواب ديدم كه : حضرت رسالت پناه ( ص ) در بستانى بود و من بر در آن بستان آمدم تا درآيم . شيخ صفى الدين ايستاده بود و چوبى بر دست يك طرف درگرفته ، و شيخ علاء الدوله چوبى در دست طرف ديگر را گرفته ، مرا مانع شدند از درون آمدن . بر آن حضرت تضرع بسيار كردم ، شيخ صفى الدين طرف خود را گذاشت درآمدم و حضرت مصطفى ( ص ) را ديدم بر بالاى كت نشسته بود و سلام كردم ، روى مبارك از من بگردانيد و گفت ندانسته كه صفى الدين و علاء الدوله از دربانان ما باشند ؟ گفتم : يا رسول الله توبه كردم . حضرت مصطفى ( ص ) تبسم نمود و روى مبارك بسوى من گردانيد و فرمود كه : ديگر چنين
خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 111 | علاء الدوله سمنانى / عبد الرفيع حقيقت