نكنى . گفتم يا رسول الله نكنم . و چون بيرون آمدم شيخ علاء الدوله نيز طرف خود را بگذاشت . و در وقت انتباه مسافرت اختيار كردم از براى زيارت اين عزيزان و خدمت شيخ صفى الدين را اول زيارت كردم ، و چون به زيارت شيخ علاء الدوله آمدم معلوم شد كه حضرت قطب را امروز دعوت باشد زيرا كه وقت زيارت بود . پس در ضمير گرفتم كه از بقيهء طعام قطب بايد كه به من برسد ، ناگاه خادم بر دو طبق نانهاى سفيد آورد ، و بر يك طبق از آن دو طبق بر بالاى نانهاى سفيد پارهء نان درشت نهاده بوده ، آن طبق را پيش من نهاد ، پس من دانستم كه اين پاره نان درشت از بقيه طعام قطب است ، آن نان پاره را از براى تبرك نگاه داشتم . و در وقت صحبت در پيش شيخ كتابى ديدم ، گفتم : در اين كتاب ، ديدن اجازت باشد ؟ شيخ فرمود كه : باشد .
چون نظر كردم دانستم كه در بيان توحيد است به اصطلاح صوفيه .
گفتم : شيخا چگونه است كه كتاب فصوص قفلى از عربى دارد و رد مىكنند و اين كتاب قفل عربى ندارد و تصنيف شريف شيخ است بلا ريب مقبول است .
شيخ تبسم كرد و مرا دعاى خير كرد و فرمود كه : شاگرد چنين باشد و إلا فلا . و در حالت وداع شيخ مرا در كنار گرفت و در گوش من گفت : بلغك ؟ دانستم كه اشارت كرد كه از بقيهء طعام قطب به تو رسيد .
مخفى نماند كه در ميان شيخ علاء الدوله و شيخ عبد الرزاق كاشى قدس سرهما در قول به وحدت وجود مخالفات و مباحثات واقع شده و در آن معنى به يكديگر مكاتيب نوشتهاند و بعضى از آنها در كتاب نفحات الانس مذكور است . حضرت شيخ علاء الدوله ظاهرا منكر وحدت وجوده بوده و شيخ عبد الرزاق معتقد و مثبت اين معنى ، و شيخ ركن الدين شيرازى مريد و شاگرد شيخ عبد الرزاق است . اين ماجرا ميان وى و شيخ علاء الدوله بنابراين ظاهر شده و الله أعلم .
و حضرت علاء الدوله در ارشاد طالبان و تربيت مريدان كمال
خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: علاء الدوله سمنانى
ص١١٢