سعى و اجتهاد را مىآورده و شفقت وى نسبت به اهل عالم عام بوده ، و در رساندن نفع نسبت به بنى نوع انسانى هيچگونه تقصيرى نداشته . در اقباله مذكور است كه حضرت شيخ مىفرمايند كه : روزى شخصى بر من اعتراض مىكرد كه علاء الدين هندو مرد ظالم و عوان است و تو او را ارشاد مىكنى ، چگونه باشد ؟ گفتم او خود مسلمان است اگر يهودى يا ترسايى بر من آيد من او را بطريق حق ارشاد كنم و سعى خود دريغ ندارم تا او در سلوك خود مشاهده كند كه كدام دين حق است به اضطرار عقل متابع آن دين گردد . چه مرا تحقيق شده است كه اين هفتاد هزار حجاب كه بنده به آن محجوب است اگر كسى لا إله الا الله و آدم رسول الله گويد و رياضت كشد ده هزار حجاب رفع شود ، و اگر نوح رسول الله گويد بيست هزار رفع شود ، و اگر موسى رسول الله گويد چهل هزار حجاب بر طرف شود ، و اگر عيسى رسول الله گويد شصت هزار رفع شود ، و ده هزار حجاب ديگر باقى ماند و رفع نشود تا لا إله الا الله محمد رسول الله نگويد .
پس ترسايى كه پيش من آيد و به سلوك مشغول گردد او را مرتبه مرتبه و مقام مقام عبور دهم تا آنجا كه دربند شود و هرچند جهد كند هيچ نگشايد ، چون تا اينجا بر سخن من اعتماد كرده بود و در مقامى كه او را گفته بودم كه بالاتر از اين مقامى چنين و چنين است جهد كن تا آنجا رسى چون آنجا رسيده باشد و آنچه من گفته باشم بعينه ديده بود . او را بر سخن من اعتماد شده باشد و چون بر حجاب شصتم هزار بماند ، او را گويم اگر مىخواهى كه اين حجاب رفع شود به محمد رسول الله ايمان مىبايد آورد در حال ايمان آورد .
ديگر فرموده كه : هرچند بر مرشد واجب و لازم نيست كه گويد : من مرشدم و خلق را دعوت مىكنم . آن ارشاد كه لازمهء پيغمبر است او را فرض است كه گويد : من پيغمبرم . اما چون كسى بيايد و خداى تعالى باطن او را بنور ارادت منور گردانيده خود را تسليم مرشد كند ، آنگاه بر مرشد واجب باشد بجان و دل خدمت او كند ،
خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: علاء الدوله سمنانى
ص١١٣