مدفون گشت . ميانهء شيخ علاء الدوله و شيخ صفى الدين قدس سرهما محبت تمام بوده .
در اقباليه مذكور است كه شخصى در حضور حضرت شيخ علاء الدوله مگر بطريق خباثت گفته كه شيخ صفى الدين ما را در اردبيل بجبر باز مىداشت و پيوسته در طلب طالبان است ، و به كثرت مريدان تفاخرى دارد و مىگويد كه : غير از من كسى مرشد نيست و همهء خلايق را اينجا مىبايد آمد . حضرت شيخ علاء الدوله فرمود :
روزگار ما عجب روزگارى است من پيوسته خبر او مىپرسم و مىگويند كه : او مريدان را به لقمهء حلال خوردن مىفرمايد و بذكر حق تعالى مشغول مىسازد . و به اين دو طريق من او را دوست داشتهام .
اى كاش در اين زمانه ديگر مثل او مىبودى . جماعتى را از حرام خوردن توبه مىدهد . و بذكر مشغول مىكند و مردمان و مريدان را از او منفعتى هست . چون به بدعتى و حرامى مشغول نيست در او بركتى هست ، و بسيار مفسدان بسبب او ترك فساد مىكنند . و در مادهء كمال ارشاد فرمود : چه ارشاد كردن و طالبان را بر قانون طريقت به مقصود رسانيدن كار ديگر است ، مرد مىبايد كه هر گامى كه در طريقت راست رفته باشد صد گام نيز در بيراهى رفته باشد ، چه بىراهه فراوان است و با راه اندكى است ، اگر بىراهه را نداند كسى كه از راه دور فتاده باشد چگونه با راه تواند آورد ؟ و البته كسى كه بيراهى را نداند به رهبرى مسلمانان او را مشغول نبايد شد . اما اين ساعت جهان پربدعت شده و حرام خواران مبتدع خود را به لباس مردان پوشيدهاند و اضلال را ارشاد نام نهادهاند . اگر كسى اين قدر مىكند كه مسلمانان را از ارادت شياطين باز مىدارد و بذكر مشغول مىسازد و حلال خوردن مىفرمايد چه بهتر از اين باشد ، خدايش توفيق دهاد .
و به خط بعضى از اعزه ديد كه در مجلسى حكام زمان ميانهء شيخين مذكورين رحمها الله اجتماع افتاد و باهم صحبت مىداشتند وقتى كه طعام آوردند حضرت شيخ علاء الدوله از آن طعام نخوردند ،
خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: علاء الدوله سمنانى
ص١١٠