فرمايد كه : اين بيست و چهار هزار فرسنگ را به تو مىدهم چنان كه هيچكس را با تو منازعت نباشد ، و هزار سال ترا عمر دهم ، و چون بميرى از تو هيچ نپرسم ، و به بهشت درآرم . من ترك اين لذت و اين راه كه دارم نكنم ، و حال خود را به آن مجموع ندهم « 1 » . تو مرا چه مىتوانى داد ؟ چون اين سخن بشنيد دانست كه كار نوع ديگر است اميد منقطع كرد و دست از من بازداشت و من به راه خود رفتم .
و حضرت شيخ علاء الدوله مريد حضرت نور الدين عبد الرحمن اسفرانى ( اسفراينى ) كسرقى است قدس الله سرهما و در شهور سنه سبع و ثمانين و ستمائة ( 687 هجرى ) در ايام دولت ارغون خان در بغداد به صحبت شيخ مذكور مشرف گشت در وقت مراجعت از سفر حجاز و به سلوك مشغول گشت استعداد و استحقاق تمام داشت ، در دو سال كارش به اتمام رسيده در سنه تسع و ثمانين و ستمائة ( 789 هجرى ) اذن ارشاد يافت و بعد از سنه عشرين و سبعمائة ( 720 هجرى ) در خانقاه سكاكيه ( سمنان ) در مدت شانزده سال صد و چهل اربعين برآورد .
گويند كه در ساير اوقات صد و سى اربعين ديگر برآورده است و چون عمر وى به هفتاد و هفت سال رسيده است در شب جمعه بيست و دوم رجب سنه ست و ثلاثين و سبعمائة ( 736 هجرى ) در برج احرار صوفىآباد بجوار رحمت ايزدى پيوست . در همان سال كه سلطان ابو سعيد پسر اولجايتو سلطان محمد خدابنده از عالم انتقال كرد « 2 » ، يك سال بعد از وفات حضرت شيخ صفى الدين اردبيلى قدس سره . و در حظيره قطب زمان عماد الدين عبد الوهاب پارسانى قدس الله روحه
هامش
( 1 ) -گر مخير بكنندم به قيامت كه چه خواهى * دوست ما را و همه جنت و فردوس شما را( سعدى )
( 2 ) - شهادت شيخ خليفه مازندرانى نخستين پيشوا و رهبر جنبش سربداران نيز در همين سال اتفاق افتاده است در اين مورد به تاريخ جنبش سربداران و ديگر جنبشهاى ايرانيان تأليف عبد الرفيع حقيقت ( رفيع ) مراجعه شود .