تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
جايى كه شكستن گياهى را دربند كند كشتن خلق چگونه بود ؟ گفتم : چگونه باشد ؟ گفت : نه او گفته است كه با كافران جنگ كنيد اگر ايشان را بكشيد به بهشت رويد و اگر ايشان شما را بكشند هم به بهشت رويد ، نه اين يسق رغبت به خون است ؟ قضا را باغبانى در برابر ما اره در دست داشت و درختى را عمارت مىكرد و بعضى از شاخهاى آن را مىبريد و مىانداخت . گفتم : نه اين باغبان را هر سال چندين اجرت مىدهى . گفت : آرى . گفتم : چرا آن شاخهاى سبز را مىبرد و مىاندازد ؟ گفت : او باغبان است ، دانسته مىكند ، آنچه بريدنى است مىبرد تا شاخهاى ديگر قوت گيرد و آن آبى كه شاخهاى بد مىكشد آن شاخ نيك بكشد و بردهد . گفتم : اين عالم باغ خداست و محمد ( ص ) باغبان ، و خلايق چون درختان ، محمد مىداند كه كافران شاخهاى بدند و مسلمانان شاخهاى نيك . كافران را مىكشد تا مسلمانان به فراغت خاطر بندگى حق توانند كرد و آن نعمت كه كافران مىخورند و معصيت مىكنند مسلمانان بخورند و طاعت كنند . پادشاه را از اين شگفت آمده و مرا گفت : در دين محمد از تو مقرب‌تر كسى نيست كه چنين براى او مىتوانى گفت . گفتم : تو مقربان محمد را چه دانى ؟ آخر نه بينى كه من بىتو يك ساعت نمىتوانستم بود ، اين زمان كه بويى از مقربان او به دماغم رسيده كه نمىخواهم كه شما را بينم و متنفرم از صحبت شما ايشان كه مقربان او باشند به تو كجا پردازند و از توشان كجا ياد آيد ؟
مجردان تو از ياد غير خاموشند * بخاطرى كه تويى ديگران فراموشند
باز پادشاه بر سر اين سخن رفت كه ترا با من بايد بود كه دل من ترا به‌غايت دوست مىدارد و سخن تو مرا خوش مىآيد هرچه خواهى به تو بدهم ، هيچ‌كس را بجاى تو نگزينم . گفتم : آنچه قرار داده‌اند . ربع مسكون بيست و چهار هزار فرسنگ پس همچو تو بيست و سه پادشاه ديگر مىتواند بود كه باشند . اگر خداى تعالى
خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 108 | علاء الدوله سمنانى / عبد الرفيع حقيقت