از نظر مرحوم امام مشتق در واقع دو مفهوم و دو موجود است ، لكن به وجود واحد . از اين رو ، مشتق قابل حمل بر ذات است .
از نظر ايشان در توجّه به مشتق و مبدأ ، گاهى نگاهمان عقلى است و گاهى عرفى .
در نگاه عقلى ممكن است ذات بر مشتق حمل شود . مانند البياض ابيض . امّا همين قضيه از ديد عرفى صحيح نيست . پس بايد اشكال را ريشهاى حل كرد .
از نظر مرحوم امام ، مبدأ يا حقيقى است يا مشهورى ( مصدر ) . مشتقات در بردارندهء مادّهاند . اين ماده ، مبهم است . و آن گاه ابهامش زدوده مىشود كه در قالب هيئت مشتق ريخته شود . پس مادّه و مبدأ ، داراى يك اشكال اساسى است و آن عدم تحصل و ابهام است . و از اين رو ، به هيچ رو نمىتواند محمول واقع شود . مگر آن كه در ضمن هيئت مشتق ريخته شود و آن گاه حمل صورت پذيرد .
و چنانچه نظر به مبدأ مشهورى باشد ، هر چند مصدر معناى محصلى دارد ، امّا چون تنها از حدث حكايت مىكند و موضوع ندارد ، لذا نمىتواند محمول واقع شود .
12 . قضاياى موجبه ، به شخصيه ، ذهنيه ، خارجيه و حقيقيه تقسيم مىشود .
اين بحث در علم اصول نيز جايگاه دارد . مسألهاى در علم اصول مطرح است كه خطابات قرآن و يا پيامبر فراگير است يا تنها به حاضران در جلسه ( مشافهان ) اختصاص دارد .
مرحوم آخوند معتقد است كه يك تهافت در اينگونه خطابات هست . از سويى ادات نداء همچون « يا ، أيّها ، أيّتها » براى حاضران است و از سويى « الذين آمنوا » براى همگان است . در اين تهافت ، بايد اقوائيت ظهور هر يك را بررسى كرد .
مرحوم امام بر آن است كه اين بحث عقلى است و خطاب به معدومان بىمعناست .
امّا عقلًا نيز مىدانيم كه نمىتوان اين خطابات را تنها به حاضران نسبت دهيم .
ايشان درصدد چاره بر مىآيند و خطابات را به نحو قضيهء حقيقيه مىدانند كه اصلًا