غيرى مىداند كه آن مقدّمه ، موصله باشد . به گونهاى كه بىدرنگ پس از تحقّق مقدّمه ، ذى المقدّمه موجود شود . پس « ايصال » قيد است و حيثيت تقييديه دارد .
مرحوم آخوند بر آن است كه صاحب فصول ميان حيثيت تعليليه و تقييديه خلط كرده است . و حيثيت « موصله » و يا « غايت » ، حيثيتهاى تعليلىاند .
مرحوم امام اشكال بنيادين بر اين مبنا دارد و بر آن است كه در احكام عقليه بازگشت همهء جهات تعليليه به جهات تقييدى است . و مسئله تلازم ميان مقدّمه و ذى المقدمه ، عقلى است پس حق با صاحب فصول است .
10 . ذاتيات ، علّت نمىپذيرند ( الذّاتى ، لا يعلّل ) .
چنان چه رابطهء ميان دو مفهوم ، ضرورى باشد هرگز نمىتوان ميان آن دو جدايى انداخت . از اين رو ، با جعل و ايجاد يكى ، ديگرى نيز محقّق خواهد شد و با وجود ذات ، ديگر جايى براى ايجاد ذاتيات نمىماند .
در بحث طلب و اراده ، مرحوم آخوند بر آن است كه شقاوت و سعادت ، ذاتى انسان است . اين مبنا ، مرحوم آخوند را به جبر كشانده كه بسيارى از اصوليان بر او خرده گرفتهاند . مرحوم امام خمينى بر آن است كه آخوند ميان ذاتى باب ايسانحوجى و ذاتى باب برهان ، خلط كرده است .
قضيهء « الذّاتى لا يعلّل » در مفاهيم ماهيات و اجزاء و لوازم ماهيات جارى و وجود واجب است . مثلًا زوجيت براى اربعه ، و وحدت براى واجب الوجود . و اين قاعده در باب وجود امكانى و عوارض آن پياده نمىشود . چراكه وجودهاى امكانى نيازمند علّتاند . و ماهيات ممكنه ، بدون علّت موجود نمىگردند .
با اين مقدّمه بايد توجّه داشت كه سعادت و شقاوت از امور ذاتى نيستند ؛ زيرا نه جزء ذات انساناند و نه لازم ماهيت انسان . بلكه هر دو از امور وجودى و نيازمند علّتاند . به عبارت ديگر ، سعادت و شقاوت ، برگرفته از وجود انسان است ؛ هر چه