وجود كاملتر باشد ، سعادت كاملتر است و هر چه وجود ، سست و ضعيف باشد ، از شقاوت برخوردار است .
11 . عرض و عرضى ، ذاتاً متّحدند ، ولى تغاير اعتبارى دارند .
عرض و عرضى را بايد از هم باز شناخت . عرض در برابر جوهر و عرضى در برابر ذاتى قرار دارد . عرض به عنوان يك مقوله ، به شرط لا از حمل است ، ولى عرضى لا به شرط از حمل است .
جنس و فصل ، بر هم حمل مىشوند امّا ماده و صورت كه همان جنس و فصلاند ، بر هم حمل نمىشوند . دليلش آن است كه ماده و صورت ، همان جنس و فصلاند امّا به شرط لا از حمل .
بايد توجّه داشت كه اعتبارات لابشرطى و به شرط لايى ، يك اعتبار ذهنى نيست ، بلكه واقعى است . اين قاعدهء فلسفى ، در بحث اصولى مشتق راه يافته است . در علم اصول بحث است كه مشتق ، بسيط است يا مركب . مرحوم آخوند بر اين باور است كه مشتق ، بسيط است و منظور از بساطت آن اين است كه هرگاه مشتق گفته شود يك معنا به ذهن تبادر مىكند . هر چند اگر آن مشتق را به ذهن بدهيم ، به اعتبارات مختلف داراى اجزاى عقلى مىشود .
البته بايد توجّه داشت كه آخوند اين ادّعا را در بارهء مشتق دارد نه مبدأ اشتقاق . مثلًا على ضاربٌ . صاحب فصول مراد فلاسفه را اشتباه برداشت كرده و به آنان نسبت داده كه تفاوت اعتبارات لابشرط و به شرط لا را اعتبارى دانستهاند . از اينرو بر آنان خرده گرفته كه « زيد علم » حتى با اعتبار لابشرطى قابل حمل نيست . لذا تعدّد اعتبار كمكى به حمل نمىكند .
مرحوم آخوند معتقد است كه صاحب فصول گمان برده كه فلاسفه ذات را با مشتق يكى دانستهاند . در حالى كه چنين نيست و از ديد فلاسفه ، ذات و مشتق ، با هم تفاوت حقيقى دارند .