مىدهد و نظر آخوند را در باره او - به نقل از آقابزرگ - مىآورد كه حاكى از تناقض در نظريههاى مرحوم نراقى است . به گفتهء آخوند ، مرحوم نراقى در كتابهاى عربىاش ، حكومت را حقّ روحانيان مىداند ، امّا در كتابهاى فارسىاش ( كيمياى سعادت و طاقديس ) انتقادهاى تند و تيزى را در بارهء آنها مطرح مىكند . سپس شرح جامعى از انتقادهاى نراقى گزارش مىشود كه همگى برگرفته از دو كتاب فارسى او است .
همچون فصل نهم كه گزارشى از سخنان و نظريههاى مرحوم نراقى است ، فصل دهم بيان و شرح انديشههاى گروهى از بزرگترين دانشمندان شيعى ، از مرحوم محقّق كركى تا ميرزاى شيرازى است . در اين گزارش مستند كه مشحون از عبارات آخوند است ، نمونههايى فراوان از تجربهها و سخنان روحانيان بلندپايهء شيعى نقل مىگردد . در اين نمونهها ، شمار بسيارى از ناپختگىها و خطاهاى سياسى دانشمندان دينى در عرصهء سياست و تعامل با حكومت و دول خارجى نقل و نقد مىشود .
خواندنىترين بخش اين فصل ، آن جا است كه افكار و اقدامات ميرزاملكمخان و ديدگاههاى آخوند در بارهء او گزارش مىشود . فصل دهم ، چندين پيوست نيز دارد كه برخى از آنها واگويىهاى نويسنده و تجربههاى شخصى او است . « 1 »
گفتگو با ميرزاى نائينى
عنوان فصل يازدهم « گفتگو با ميرزاى نائينى » است . به گفتهء آقابزرگ ، مرحوم نائينى براى رفع اختلاف ميان علماى نجف و همچنين براى اجراى حدود اسلامى ، از آخوند خراسانى تقاضا كرده بود كه براى تشكيل حكومت اسلامى اقدام كند و سپس دلايل عقلى و شرعى بسيارى را اقامه مىكند ؛ امّا آخوند پس از شنيدن بيانات نائينى ، چندين اشكال بر آنها وارد كرده بود كه مهمترين آنها تبعات حكومت دينى بود .
« فرضاً ما ايرادات نظريهء شما را ناديده بگيريم . . . مگر نمىدانيد كه قبول پيشنهاد شما و سپردن حكومت به علماى دين ، تبعاتى دارد كه نخست مىبايد راهى براى گريز از آن
هامش
( 1 ) . ص 300 تا 344