تبعات پيدا كنيم ؟ و گرنه ضررهاى عمل به پيشنهاد شما بسيار بيش از منافعش خواهد بود » . « 1 » سپس 21 پيامد را از زبان آخوند بهتفصيل مىآورد كه به عقيدهء نگارنده ، مهمترين بخش كتاب است و همهء نزاعهايى كه پيرامون اين اثر برخاسته و مانع چاپ آن شده است ، ريشه در همين قسمت دارد .
بخشهايى از اين فصل نيز اختصاص دارد به اثبات اين كه مرحوم نائينى هيچگاه از همراهى با مشروطه و تأليف كتاب تنبيه الامّة پشيمان نشد و بر خلاف آن چه برخى مىگويند تا پايان در كنار آخوند و مخالف مشروعهخواهان باقى ماند . « 2 »
گفتنى است كه برخى با استناد به اين بخش از كتاب ، در استناد اين مطالب به آخوند ترديد كردهاند ؛ زيرا به گفتهء آنان ، بسيارى از اين سخنان ، آخرين تجربهها و جديدترين يافتههاى عينى و علمى روزگار ماست . چگونه يك روحانى متوغّل در اصول و فقه ، در بيش از صد سال پيش ، اين روزها را پيشبينى كرده است ؟ !
فصل دوازدهم ، همين گفتگو در قالب گفتگوى موافقان و مخالفان مشروطه گزارش شده است . در اين فصل ، ادلّهء مشروعهخواهان از زبان آخوند و برخى ديگر از رهبران مشروطه ، نقد مىشود و به مناسبت ، شمارى از مباحث اصولى ، فقهى ، قضايى و درايى به ميان مىآيد . « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 346
( 2 ) . آقاى رىشهرى در كتاب زمزم عرفان از قول آية اللَّه بهجت نقل مىكند كه ايشان گفتهاند : « مرحوم نائينى در اواخر عمر ، در مورد دخالت در امر مشروطيّت ، تأسّف مىخورد و مىگفت : انگور انداختيم كه سركه شود ؛ امّا شراب شد ! » ( زمزم عرفان ، ص 200 ) در صفحهء بعد ، از ايشان نقل مىكند : « ميرزاى نائينى به ديدن مرحوم حاج ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى رفته بود . آقاى [ امام ] خمينى نقل كرد كه بالواسطه از كسى شنيده كه در اين ديدار ، آقاى ملكى ، كتاب تنبيه الأمّة ميرزاى نائينى را كه روى تاقچه بوده ، برمىدارد و بر زمين مىزند كه : اين كتاب چيست كه نوشتهايد ؟ ! و ميرزاى نائينى به گريه مىافتد » . ( همان ، ص 201 ) اينگونه مطالب كه همگى در قالب خاطره و نقلقولهاى با واسطه است ، با آن چه از نوشتهها و تاريخ زندگى مرحوم نائينى به دست ما رسيده است ، سازگارى ندارد . مؤلّف نيز در اين فصل از كتاب ، ادلّهء تاريخى و مكتوب بسيارى در ردّ اين مدعا مىآورد
( 3 ) . مانند « نظريات فقيهان متقدّم در بارهء مصرف خمس و زكات » در ص 523 و « نظر فقيهان متقدّم در بارهء خبر واحد » در ص 519