گفته ، بهگونهاى روشنتر و صريحتر ، در كلام ايشان مىتوان يافت . و با توجّه به اين كه بيشتر مطالب اين چند فصل ، در روزگار حيات آخوند يا در سالهاى نزديك به آن ، عرضه و حتى چاپ شده است ، و منابع آنها در دسترس همه هست ، استبعادى كه در انتساب مطالب مندرج در فصول گفتار اوّل به آخوند شده است ، بىمورد مىنمايد » . « 1 »
در واقع ، اين توضيحات و كلّ گفتار دوم كتاب ، پاسخ به ترديدهايى است كه برخى در انتساب خاطرههاى منقول در كتاب به گويندگان آنها ( آخوند و شيخ آقا بزرگ ) اظهار كردهاند .
در همين مقدّمه ، نويسنده خلاصه و عصارهء برداشت خود را از انديشهء سياسى آخوند خراسانى ، كه در واقع خلاصه و چكيدهء كتاب نيز است ، اينگونه مىنويسد :
آخوند خراسانى نه معتقد به جدايى دين از سياست و عدم دخالت روحانيان در امور سياسى است ، و نه مبارزه با ظلم را منكر است ، و نه مىگويد هر گونه اقدام اصلاحى و مبارزاتى منوط به ظهور امام زمان عليه السلام است . هيچ يك از اينها نيست . منطق او اين است كه براى مبارزه ، بايد هدفهايى اختيار كرد كه دستيافتنى باشد و از شيوههايى استفاده كرد كه ما را به هدف برساند . دخالت روحانيان در سياست را هم اگر به معناى نظارت و مراقبت بر تشكيلات حكومتى و مبارزه به شيوهاى معقول با مفاسد موجود باشد ، از اوجب واجبات مىشمارد ، و اگر به معناى اشتغال مناصب حكومتى باشد ، به شرطى جايز مىداند كه به مفاسدى از آن قبيل كه يكايك برمىشمارد ، منجر نشود . و البته آن چه را او و هر دانشمند و داناى ديگرى در اين باب مطرح مىكند ، يك سلسله مطالب نظرى و اجتهادى است ، و نه از ضروريات و قطعيات و مسلّمات دينى . و بديهى است كه لازمهء اين امر نقدپذير بودنِ آنهاست و بسيار مناسب است كه صاحبنظران ، آن را به ديدهء نقد بنگرند و در معرض نقادى درآورند . « 2 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 41
( 2 ) . همان جا