مشروطيّت در اواخر عمر وى است كه بارها توسّط مصاحبهشوندهها تكرار شده است . « يك وقت از نجف نامهاى آمد كه به خط مرحوم آخوند بود . . . مضمون نامه اين بود كه هدف ما از مشروطيّت ، برقرارى عدالت بود و اين كه مردم در امن و امان باشند ، نه اين كه بر مردم ماليات ببندند و اجحاف كنند . بر هر كه اين نامه به دستش مىرسد واجب است تا مىتواند با مشروطه مبارزه كند » ( ص 174 ) . سياق جملات و نامهء ادّعايى ، به وضوح غير واقعى بودنش را نشان مىدهد . چگونه آخوند به عنوان يك مجتهد بزرگ و مرجع تقليد ، فتواى وجوب حمايت از مشروطه را علناً و در سطح گسترده اعلام مىكند ، امّا بر فرض پشيمانى ، فتواى حرمت حمايت از آن را به صورت پنهانى ، آن هم براى اشخاصى كه هيچگونه مدخليتى در امور ندارند ارسال مىكند ؟ در ضمن چگونه امكان دارد نظريهپرداز بزرگ مشروطه ، در عرض چند ماه به آسانى وجوب را به حرمت تبديل نمايد ؟ آخوند خراسانى تا آخرين لحظات زندگى دست از حمايت از مشروطهء مأخوذ از شريعت نكشيد و دست آخر جانش را هم در اين راه از دست داد .
البته واضح است كه وى در اواخر عمر نسبت به برخى از مسائل پيش آمده ، انتقاداتى داشت كه همهء آنها را در قالب تلگراف و نامه به رهبران مشروطه تذكّر مىداد . « 1 »
در مصاحبهء ديگرى در همين باره اظهار شده « وقتى مرحوم آخوند به رحمت خدا رفت ، مشروطه آن قدر بدنام شده بود كه طرفداران مشروطه حتى سعى مىكردند از خانه بيرون نيايند . بابىها و ازلىها به مساجد راه پيدا كرده بودند . يفرم خان ارمنى ، رئيس شهربانى تهران شد . آبروى مشروطيّت رفت و طرفداران مشروطه تازه فهميدند كه شيخ فضل اللَّه چه گفته بود » ( ص 307 ) . بدون ترديد ، چنين اظهاراتى را بايد از جمله كاستىهاى تاريخ شفاهى و ضعف مصاحبهكننده به شمار آورد . چراكه بديهى است هيچگاه ميزان دقّت و استنادى كه در تحقيقات مكتوب وجود دارد را نمىتوان در تاريخ شفاهى و مصاحبهها سراغ گرفت . بدين معنا كه در يك مصاحبهء
هامش
( 1 ) . براى نمونه ، ر . ك : حياة الاسلام ، ص 75 و سياستنامه ، ص 295