يزدى محدود شده است . از اين رو ، با وجود محاسن كتاب بويژه در زمينهء پرتوهاى روشنى كه بر زندگى علمى آخوند خراسانى افكنده است ، بسيارى از زواياى مربوط به چرايى و چگونگى رهبرى مذهبى - سياسى آخوند در جريان انقلاب مشروطه ناديده گرفته شده است . البته مصاحبهء مفصّل و صد صفحهاى با اكبر ثبوّت را بايد از اين قاعده مستثنى نمود . جداى از اين مسئله ، به عمد يا سهو ، متأسّفانه بيشتر مصاحبهشوندهها نيز نتوانستهاند تحليل درستى از چرايى و چگونگى حمايت كامل آخوند از جريان مشروطهخواهى و بويژه اختلافات اساسى و بنيادى وى با علماى هوادار سلطنت و مشروعهخواه ارائه دهند .
با توجّه به تعدّد و تنوّع اين تحليلها و اظهارات متفاوت در اين زمينه كه در خلال مصاحبهها مطرح شده است ، به تعدادى از آنها اشاره مىشود . براى نمونه در يكى از مصاحبهها به صراحت ادّعا شده است كه وجه اختلاف آخوند خراسانى با علمايى از قبيل شيخ فضل اللَّه نورى « در واقع بُعد مكانى بوده است » ( ص 305 ) . بدين معنا كه آخوند خراسانى به دليل دورى از اين نمىتوانسته به درستى ماهيت مشروطه را درك و از مواضع شيخ به درستى آگاهى يابد . و يا اين كه اختلافات اساسى در كار نبوده است بلكه « اطرافيان ايشان [ آخوند ] بر ايشان اثر مىگذاشتند » ( ص 274 ) . بدين صورت كه چون آخوند متأثر از اطرافيان و نزديكانش بود ، تحت تأثير سعايتها و بدگويىهاى آنان نسبت به شيخ ، بدبين بوده است . متأسّفانه بر كسى پوشيده نيست كه چنين تحليلهايى ، بهرهاى از واقعيت و حقيقت ندارد . جداى از اين كه با پذيرش اين تحليلها ، شخصيت مرجع تامّهء شيعيان جهان و بزرگترين اصولى تاريخ تشيّع را در حد يك روحانى سست عنصر و متأثر از ديگران تنزّل مىدهيم ، بايد ياد آور شد كه اين تفاوتها نه در سطح و به خاطر چنين مسائل پيش پا افتاده ، بلكه كاملًا بنيادى و اساسى بودند . كاوش در انديشهء سياسى ناشناختهء آخوند ، نشان مىدهد كه محور و اساس تفكّر سياسى - فقهى او باور به شكل بومىِ حكومت جمهورى و پارلمانتاريسم
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٩١