مىكرد . عباراتى كه سيّد در دومين تلگراف خود به ملا محمّد آملى به كار گرفته است ، نشاندهندهء نهايت تعارض و تقابل وى با مشروطهطلبان است .
« بسم اللَّه الرحمن الرحيم . عرض مىشود : مرجو از حضرت اقدس متعال و قادر بىزوال - جلّ شأنه العزيز - مزيد تأييدات آن جناب است . . . اين جانب . . . در اين حوادث واقعه و فِتن مستحدثه ، ناچار سكوت را اصلح مىدانسته ، مداخله در اين قسم امور را كه مستتبع بعض لوازم است ، بر خود روا نداشتم ، ولى از تواتر ناملايمات و اصغاء نشر كفر و زندقه و الحاد در سواد اعظم ايران ، به قدرى ملول و متأثّر شده كه لابد شدم ديگر بر حسب وقت ديگر آن چه تكليف الهى است ادا نمايم . مورّخهء بيست و دوم جمادى الاولى ، بر حسب لزوم تلگرافى رأساً از نجف اشرف به عنوان آن جناب مخابره نمودم ، ان شاء اللَّه رسيد . صورت آن را لفاً ارسال مىدارم اميد است از اثر اهتمامات عاليه در مقام دفع كفريات شايعه برآمده ، منشأ آن كه حريّت موهومه و بعض روزنامهجات ملعونه و مكاتيب خبيثه است ، به طور اصلح و انسب جلوگيرى بشود كه به تدريج سدّ ابواب طعن را بر رؤساء ملّت نموده ، عقايد عامّهء مسلمين محفوظ بماند . الاحقر ، محمّد كاظم الطباطبايى . به تاريخ 23 جمادى الاوّل 1325 » . « 1 » سيّد كاظم در اين تلگرافها و ساير بيانيههاى خود به صورت كاملًا روشن و آشكار ، مشروطيّت را با « كفر و زندقه و الحاد » برابر دانسته است و منشأ آن را نيز « حريّت موهومه و بعض روزنامهجات ملعونه و مكاتيب خبيثه » اعلام نموده است .
امّا درست در نقطهء مقابل ، آخوند خراسانى تقريباً در تمامى تلگرافهاى خود ، مجاهده در راه استقرار سلطنت مشروطه را برابر با جهاد در ركاب معصوم عليه السلام مىداند :
« بذل جهد در استحكام و استقرار از مشروطيّت ، به منزلهء جهاد در ركاب امام زمان - ارواحنا فداه - و سر مويى مخالفت و مسامحه ، به منزلهء خذلان و محاربه با
هامش
( 1 ) . رسائل ، اعلاميهها ، مكتوبات . . . و روزنامه شيخ شهيد فضل اللَّه نورى ، ج 1 ، ص 255