اساس مشروطه مخالف بود و خواسته يا ناخواسته اين مخالفت بنيادىاش مورد بهرهبردارى محمّد على شاه قرار گرفت . اوج تعارض دو مرجع ، در جريان انقلاب مشروطه و بين سالهاى 1325 تا 1329 ق بود ؛ زيرا آن دو در دو مقطع زمانى حادثه مسيو نوز بلژيكى و ورود همزمان نيروهاى روسيه و انگليس در جريان اولتيماتوم به خاك ايران و نيز هجوم نيروهاى ايتاليايى به ليبى ، همگرايى بسيار بيشترى از خود نشان دادند . البته سيّد كاظم ، بسيار كمتر از آخوند فعاليت سياسى داشت و رفتارهاى سياسى او تنها در صدور تعداد محدودى تلگراف و بيانيه خلاصه مىشد . امّا به دليل جايگاه رفيعش در مقام يك مرجع برجسته و همپايه با آخوند ، در معادلات سياسى وزنهء سنگينى به شمار مىآمد .
نخستين ورود جدى اين دو مرجع به عالم سياست ، حمايت قاطعشان از عزل نوز بود . « 1 » آخوند و سيّد كاظم ، در جمادى الثانى 1323 ق ، در جواب عريضهء تعدادى از تجّار كه خواستار صراحت نظر آنان در مورد شخص نوز شده بودند ، ضمن « ظالم » خواندن نوز نوشتند : « واضح است كه اينگونه سلوك با رعيت كاشف ، از دشمنى با دولت است . به توجّهات كاملهء امام عصر - ارواحنا فداه - و اقدامات حضرت اقدس ، بدخواهان دولت تأديب و تبعيد و رعيت آسوده خاطر گردند . سيّم جمادى الثانى 1323 . الاحقر محمّد كاظم الخراسانى - محمّد كاظم طباطبايى » . « 2 » در اين مقطع ، هدف اصلى علما از دخالت در امور سياسى قطع يد يك « مسيحى » از تسلّط بر امور مالى مسلمانان بود و اين امرى بود كه مىتوانست هدف هر عالم دينى قرار گيرد . اين دو يك بار نيز در حمايت از شركت اسلاميهء اصفهان ، بيانيه صادر كرده بودند و از مسلمانان خواسته بودند كه « مهما امكن ، از البسه و اقمشهء خارجه ، متحرَز باشند » . « 3 »
هامش
( 1 ) . البته آخوند خراسانى چند سال قبل از آن به همراه تعدادى ديگر از مراجع ، حكم ارتداد امين السلطان را صادر كرده بود . در اين باره ر . ك : يادداشتهاى ملك المورّخين ، ص 45
( 2 ) . واقعات اتّفاقيه در روزگار ، ج 1 ، ص 25
( 3 ) . روزنامهء ثريا ، ش 13 ( شوّال 1317 ق ) ، ص 1 و 2