شريعت ، نزد علماى نجف بردند . آقا نجفى كه خود در آن زمان در نجف حضور داشت ، در اينباره مىنويسد : « از آقايان علما استفتايى نمودند كه مجلس مركب از محترمين و عقلاى مملكت تشكيل شود كه رافع ظالم و يا مُقلل ظلم گردد ، چه حكم از احكام الهيه دارد ؟ جواب دادند : كه از واجبات الهيه است . . . بعد از آن قانون اساسى را آوردند . اولًا ، نزد حاجى ميرزا حسين و حاج ميرزا خليل ، و ايشان امضا نمودند .
آنها برده بودند نزد آخوند هم مهر كرده بود و نزد آقا سيّد محمّد كاظم [ يزدى ] برده بودند گفت مهر ما لازم نيست ، حاجى [ ميرزا حسين تهرانى ] كه مهر كرده است كافى است . و در عوض به مهر آقا شيخ عبد اللَّه رساندند » . « 1 »
به دليل دورى جستن سيّد كاظم يزدى از عالم سياست تا قبل از حوادث انقلاب مشروطيّت ، نمىتوان به درستى مواضع وى را در برابر مسايل سياسى - اجتماعى جامعهء آن روز ايران تحليل كرد و نيز نمىتوان نقطهءآغازى براى شروع مخالفت او با مشروطهخواهان در نظر گرفت ، ولى تقريباً از همين مقطع و با عدم امضاى نظامنامه قانون اساسى ، او علناً نشان داد مخالف رويهء مشروطهطلبان است . سيّد كاظم ، در پاسخ به تلگرافى از ملا محمّد آملى ( روحانى هوادار شيخ فضل اللَّه و از تحصّنكنندگان در حرم حضرت عبد العظيم ) با اشاره به مشروطهخواهان گفته بود :
« از تجرّى مبتدعين و اشاعهء كفريات ملحدين كه نتيجهء حريّت موهومه است ، قرار مسلوب تلگراف ، مزيد تشويش . به عون اللَّه ، متمنّيات آنان شدنى نيست . البته دفع كفريات و حفظ عقيده و اجراى قوانين محكمهء قرآنيه و شريعت ابديهء محمّديه ، اهمّ فرايض ربانيّين علما ، با ملاحظه جهات موجبات صلاح و صيانت دين و دماء مسلمين ، منظور اطلاع داده ، بذل مجهود شود » . « 2 »
وى همچنين در زمانى كه شيخ فضل اللَّه و هوادارانش در حرم عبد العظيم حسنى تحصّن كرده بودند تنها عالم بلند پايهاى بود كه از تحصّنكنندگان قاطعانه پشتيبانى
هامش
( 1 ) . سياحت شرق ، ص 366
( 2 ) . لوايح آقا شيخ فضل اللَّه نورى ، ص 42