مشغول شد . ميرزا حتى برخى از شاگردان خود را به شركت در درس آخوند تشويق مىكرد كه اين امر بر رونق و اعتبار حوزهء درس او مىافزود . « 1 » بدين ترتيب در زمان حيات ميرزا و در اوج اقتدار و محبوبيت ميرزا ، به واسطهء عنايات او به شاگرد خاصّش آخوند خراسانى ، زمينه براى اعلميت و مقبوليت او فراهم شده بود . با وجود اين ، با فوت ميرزاى شيرازى دوباره مسئله اعلميت و جانشينى مطرح شد . امّا به دليل فقدان سازوكارى مشخّص جهت انتخاب مرجع اعلم و مجتهد اعظم پس از فوت يك مرجع تامّهء شيعه ، معمولًا بعد از بروز چنين حالتى تا مدّتى مسئلهء انتخاب جانشين و مجتهد اعلم به صورت جدّى مطرح مىگردد .
پس از رحلت ميرزاى شيرازى ، به دليل جايگاه بىهمتاى وى در ميان مجتهدان پيش از او كه عمدتاً به دليل صدور فتواى تحريم در جنبش ضد رژيم حاصل شده بود ، نيز بحث اعلميت و جانشينى به همانگونه مطرح شد . دولتآبادى كه خود از شاگردان ميرزا بود و از نزديك نيز شاهد بروز اين مناقشات بوده است ، در اين زمينه - البته با ديدگاه خاص خود نسبت به سازمان روحانيت - مىنويسد : « خلاصه ، رحلت ميرزا ، در عراق عرب و ايران تأثير شديدى مىكند . خصوصاً كه مسئله اعلميت در اين وقت از مهمترين مسايل روحانيت شمرده مىشود . بلى ، مسئلهء اعلميت است كه پس از رحلت ميرزاى شيرازى موجب هياهوى شديدى در عالم روحانيت مىگردد . . .
اكنون كه او از ميان رفته ، تقليدكنندگان او در جستجوى اعلم براى اداى تكليف شرعى جدّ و جهد مىنمايند . از مجتهدانى كه در حوزهء ميرزاى شيرازى بوده چند تن داعيهء اين مقام را دارند كه مهمترين آنها آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى ، آقا سيّد محمّد كاظم يزدى ، آقا سيّد اسماعيل صدر و آقا ميرزا محمّد تقى شيرازى مىباشند .
در صورتى كه در نجف و كربلا اشخاص مهم ديگرى نيز وجود دارند . مانند حاج
هامش
( 1 ) . دايرة المعارف تشيّع ، ذيل واژهء « آخوند »