و اخيراً آقاى خسروشاهى با مقالهء ديگر جلال با عنوان « اسرائيل ، فرزند نامشروع امپرياليسم » توسّط روزنامهء اطلاعات چاپ كرده است .
در بارهء پرسش بالا و اين كه آيا اين موضعگيرى آقا سيّد ابو الحسن ، ارتباطى با عصر همراهى او با مشروطه و مرحوم آخوند دارد يا نه ؟ بدون شك ، پاسخ بايد تا حدودى مثبت باشد . هرچه بود ، او جرأت كرد و خودزنى با قمه يا شمشير را محرَّم و غير شرعى دانست . اين مطلبى است كه جعفر الخليلى در هكذا عرفتهم از رسالهء فارسى آقا سيّد ابو الحسن نقل كرده است ( ج 1 ص 207 ) . اهميت اين موضعگيرى درست در شهر نجف كه همهء خطبا و مراجعى چون نائينى عليه سيّد محسن امين وارد ميدان شده بودند ، آشكار مىشود . خليلى همان جا گوشهاى از اين جوّ سنگين نجف را ضدّ سيّد محسن بيان كرده است . او تأكيد مىكند كه اين اقدام آقا سيّد ابو الحسن ، او را از رسيدن به نقطهء اوج مرجعيّت در آن زمان دور كرد . آگاهيم كه مرجعيّت عام و مطلق وى ، پس از درگذشت مرحوم نائينى در سال 1355 بود و طى ده سال بعد از آن بود كه آقا سيّد ابو الحسن به مرجعيّت مطلق دست يافت . خليلى از كارهايى كه سيّد صالح حلّى ، عليه آقا سيّد ابو الحسن كرد ، سخن گفته و اين كه در خطابههاى غرّاى خود مرتّب به او طعنه مىزد ( ج 1 ، ص 108 ) . كارهاى هجاآميز اين سيّد صالح ، سبب شد كه آقا سيّد ابو الحسن هم او را تفسيق و گوش دادن به خطابهاى او را تحريم كرد . شگفت آن كه سخن سيّد ابو الحسن اثر كرد و سيّد صالح با آن زبان گرم و نرمى كه داشت ، از سكّه افتاد كه افتاد .
به هر روى ، ادامهء اين داستان ، يعنى عقلگرايى آقا سيّد ابوالحسن ، در ابعاد ديگرى از زندگى ايشان نيز ديده مىشود . او نخستين مرجعى است كه اجازه داد از سهم امام براى چاپ مجلّه استفاده شود . اين مربوط به مجلّهء الاسلام از محسن فقيه شيرازى بود .
اين اقدام مىتواند نوعى پيشگامى را در افكار سيّد ابو الحسن نشان دهد . آن موقع ، نشرياتى مانند الفجر الصادق و الهاتف و . . . در نجف و بغداد چاپ مىشد و سيّد
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٣٧