وقت ، بار ديگر جنگ در نجف آغاز شد . اين بار ، دعواى مشروطه و مستبد جاى خود را به يزيدى و حسينى داد . آنها كه مخالف قمهزنى بودند ، يزيدى شدند . اين كه چرا نائينى از قمهزنى دفاع كرد ، با آن چه از وى در مشروطهخواهى مىشناسيم ، ناسازگار مىنماياند . امّا شايد پاسخ آن در توبهاش از آن وقايع و نگارش تنبيه الامّة باشد كه روايتى بسيار نيرومند است و ترديد در آن سودى ندارد . به هر حال ، برداشت او از ادلّه ، او را به اين فتوا رسانده بود .
امّا آقا سيّد ابو الحسن ، رويّهء خود را كه از اوّل هم با احتياط آغاز كرده بود ، حفظ كرد و در اين جا خود واقعىاش را نشان داد . او با شجاعت از مرحوم سيّد محسن امين جانبدارى كرد و به مخالفتها وقعى نگذاشت . امّا در عين حال با احتياط پيش رفت .
آيا ممكن است بگوييم سابقهء او در جريان مشروطه ، ايستادگى محتاطانهاش در كنار آخوند و طبعاً ارتباطش با افكار و انديشههاى جديد ، سبب شد تا در اين نقطه نيز چنين موضعى اتّخاذ كند ؟
بايد تأكيد كنم كه سيّد ابو الحسن در همين ماجرا نيز جانب احتياط را رها نكرد و به گونهاى پاسخ پرسشهاى مربوط به كيفيت عزادارى را مىداد كه در عين آن كه همراهى با موضع اصلاح طلبان داشت ، امّا چندان بوى مخالفت با ديگران هم از آن در نمىآمد .
اين ماجرا ، يك دهه وقت نجف را گرفت و اخيراً خانمى با نام سابرينا ، كتابى در اين باره به زبان فرانسه نوشته كه به عربى هم ترجمه شده و بخش مهمّى از آن در بارهء همين داستان است .
در اين زمينه ، دهها كتاب و رساله در نجف نوشته شد كه يكى از معروفترين آنها التنزيه سيّد محسن امين و كتاب نصرت المظلوم از حسن مظفّر ( يا در واقع شيخ عبد الحسين حلى ) بود . الانوار الحسينيه و الشعائر الاسلاميه ، از ديگر آثارى بود كه در اين زمينه نوشته شد . التنزيه ، همان است كه جلال آل احمد تحت عنوان عزادارىهاى نامشروع در سال 1322 ترجمه و چاپ كرد . سال 71 ، آقاى ياحسينى تجديد چاپ كرد
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٣٦