تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
و در مقابل چشم فرزندان و اطرافيانش در خون خود غلتيد و به شهادت رسيد . حاج آقا نوراللَّه نجفى اصفهانى ، رهبر مشروطيّت اصفهان نيز با شنيدن طرح ترور خود توسّط اعضاى حزب دموكرات ، « خائفاً يترقب » راهى نجف شد تا آخوند را از آن چه در ايران مىگذرد ، آگاه كند . اوضاع به هم ريختهء ايران و جسارت مطبوعات و احزاب به شعائر دينى ، اين بار به گوش مراجع نجف رسيد و آنان در نامه‌اى به ناصر الملك دردمندانه سرودند : « فكانت رجاء ثم صارت رزيته / لقد عظمت تلك الرزيا وجلّت » ( اوّل اميد بود ، ولى بعد آن اميد تبديل به مصيبت شد ، و اين مصيبت ، بزرگ و بزرگ‌تر شد ) . منظور علماى نجف ، تقىزاده و اعوان و انصار او بود : « ضدّيت مسلكش با دين اسلام و سلامت مملكت ، و شوقش به اين كه هم چنان كه مملكت پاريس فيما بين ممالك نصارى ، به الغاء قيود و مذهب تنصّر ، مسلّم و معروف آفاق است ، همين قِسم ايران هم . . . از اين به ، بعد همين مسلك ملعون لامذهبى و الغاء قيود و حدود اسلاميه را اختيار نمايد » . مراجع نجف ، تقىزاده را به مرض مهلك قانقاريا تشبيه كردند كه تنها علاج آن در قديم قطع عضو بود و خواستار اخراج او از كليهء امور و از ايران شدند . اميد بستن به تقىزاده ، از اوّل اشتباه بود و درگيرى مرحوم شيخ فضل اللَّه هم با همين طيف بود . در اعلاميهء ديگرى ، علماى نجف اعلام كردند به واسطهء اقدامات افراطيان « استبدادى اشنع از استبداد سابق » بر ايران حاكم شده است و مىافزايند « آن ادارهء استبداديه كه هر چه بود ، باز لفظ دين مذهبى بر زبان داشت » ، به نقد اقدامات دين‌ستيزانه غرب‌گرايان افراطى پرداخته و اعلام مىكنند : « مشروطيّت و آزادى اين مملكت ، جز بر اساس قويم مذهبى كه ابد الدّهر خلل ناپذير است ، غير ممكن و حفظ بيضهء اسلام و صيانت وطن اسلامى ، همان تكليفى را كه در هدم اساس استبداد ملعون سابق مقتضى بود ، در هدم مقتضى و عشّاق آزادى پاريس ، قبل از آن كه تكليف اللَّه - عزّ اسمه - طور ديگر اقتضاء كند ، به سمت معشوق خود رهسپار و . . . » . علماى نجف در همين دوره طى حكمى ، خواهان برخورد با روزنامه‌هاى شرق ،