باشد و صرفاً تشريفاتى . امّا من هم با شما موافق هستم كه مبنا و زيربناى فكرى مرحوم آخوند ، بستر تولّد حكومت جمهورى را فراهم مىكند .
فكر نمىكنيد كه حتى شاگردان آخوند هم ، انديشهء سياسى جمهورىخواه ايشان را درك نكردند ؟
بله ، همينطور است .
اگر اين مطلب را در آراى استادشان درك كرده بودند ، همان زمان بدون درنگ ، از جمهوريت دم مىزدند .
البته موقعيت ، عظمت و سيطرهء علمى آخوند ، در مراجع بعدى تمركز ندارد ؛ مرجعيت عامّه ، از آن سيّد ابو الحسن اصفهانى است و موقعيت علمى قابل قبول ، از آن نائينى ( البته نه در حدّ آخوند ) .
آقاى كفايى ! انديشهء سياسى - فقهى مرحوم آخوند ، ابتر ماند . هيچ وارثى يافت نشد كه آراى او را بر دوش كشد ؛ نه تنها در اجرايى شدن آن ، بلكه در انتقال آن به نسلهاى ديگر . شاگردان ( مرحوم نائينى ، مرحوم سيّد ابو الحسن اصفهانى و مرحوم شيخ عبد الكريم حائرى يزدى ) در منزل حاج شيخ در قم گرد هم آمدند و در دو راهى جمهوريت و سلطنت ، امروز هم پس از سالها كه حوزه بر سر سفرهء كفايه الأصول آخوند نشسته است ، حتى نيم نگاهى به انديشهء سياسىاو نمىاندازد . چرا ؟ !
پس از رحلت مرحوم آخوند ، انحراف حكومت مشروطه از ديدگاههاى مذهبى ، سبب شد كه علما و فقها كمتر به آرا و نظرات مرحوم آخوند بپردازند ؛ نه از لحاظ اجرايى كردن آن و نه از نظر نشر و بسط آن آرا . پس از رحلت مرحوم آخوند ، زعامت مرجعيّت برعهدهء آقا سيّد محمّد كاظم يزدى ، از مخالفان مشروطه افتاد . لذا در آن دوره به نظر آخوند روى خوش نشان داده نمىشد . پس از درگذشت آقا سيّد محمّد كاظم يزدى و ميرزا محمّد تقى شيرازى ، مرجعيّت شاگردان آخوند ( سيّد ابو الحسن اصفهانى ، ميرزاى نائينى و تا حدودى حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى ) آغاز شد
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣١٦