شايد يكى از دلايل تفاوت عملى سيرهء آخوند با فرزندانش ، به دليل حضور ايشان در نجف و اقامت در خارج از مرزهاى ايران و سكونت فرزندانش در ايران است ؟
قاعدتاً همينطور است . همچنين مرحوم آخوند ، مرجع بزرگ تقليد و زعيم عالم تشيّع بود و از جايگاه مرجعيّت و زعامت سخن مىگفت ؛ امّا آقازادههاى ايشان ، روحانى اجتماعى متنفذ بودند .
ابوى شما ( مرحوم حاج ميرزا احمد كفايى ) هم گويى در ظهور و بروز مسائل سياسى در حوزه ، در سالهاى ابتدايى دههء چهل ، همراه نبود ؟
آقاى سيّد ابراهيم شبيرى زنجانى ( برادر آية اللَّه سيّد موسى شبيرى زنجانى ) برايم نقل كرد : مرحوم آية اللَّه خمينى ، پيش از تبعيد به تركيه ، در قم در كنار شاگردان و اصحابشان نشسته بودند . ما ، روحانيان و علماى نزديك به دربار را نام مىبرديم و از آنان انتقاد مىكرديم . آقاى خمينى هم سكوت كرده بودند و گوش مىدادند تا صحبت به آقاى كفايى رسيد . ايشان سكوت را شكستند و گفتند : حساب آقاى كفايى را از بقيه جدا كنيد . ارتباط ايشان با حكومت براى منفعت شخصى نيست ، براى حفظ مصالح حوزههاى علميه و رفع گرفتارىهاى عامّهء ملّت است . همچنين آقاى سيّد مهدى امامى اصفهانى ، از قول آية اللَّه شيخ مرتضى حائرى يزدى برايم نقل كرد كه آقاى حائرى گفته بود : يك روز آية اللَّه خمينى به من گفتند : « در بين علمايى كه با شاه و دربار ارتباط داشتند ، ارتباط دو نفر ، بر اساس اجتهاد و تشخيصشان بود ، نه به جهت مصالح شخصى . يكى مرحوم حاج ميرزا احمد كفايى و ديگرى حاج سيّد احمد خوانسارى » . مرحوم پدرم در اين مسير گام گذاشته بود تا از حيثيت روحانيت دفاع كند . به ياد دارم كه آية اللَّه سيّد احمد خوانسارى ، حاج ميرزا احمد آشتيانى و آية اللَّه شيخ محمّد تقى آملى ، هر سه مشتركاً نامهاى به پدرم نوشتند تا ايشان به حكومت فشار آورد و خواستههاى آنان در آن نامه ، اجرايى شود و حكومت در برابر روحانيت نرمش نشان دهد .
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣١٩