اين را مىپذيرم . قبول دارم كه جلوى فعاليتهاى سياسى آنان را به طرقى مىگرفت ، سد مىكرد و مانع از نفوذ و پيشرفت اقدامات آنان مىشد . بدون آن كه كمترين اهانت يا جسارتى به حريم شخصيت آنان شود .
آخوند در اجرايى شدن آراى خود ، نه تنها به اين اقدامات دست مىزد ، بلكه حتى در تقويت مشروطه ، از يارى دول بيگانه هم استفاده مىكرد ؛ نامه به سلطان عثمانى ، نامه به لاهه ، نامه به رؤساى دول غربى ( آلمان ، فرانسه و انگليس ) و . . .
ايشان براى از بين بردن يك حركت ضدّ دينى يا ضدّ ملّى ، از كفّار يا غيرشيعيان كه مىتوانستند به مسلمين كمك بكنند ، استفاده كرده است ، چه مشكلى دارد ؟ !
يعنى بنا بر انديشهء سياسى آخوند مىتوان براى مقابله با استبداد ( سلطنت محمّد على شاه ) از دول غيرشيعى ( فرانسه ، انگليس ، آلمان ، عثمانى و . . . ) كمك گرفت و آنان را به يارى طلبيد ؟
مانعى ندارد . در روايت داريم كه گاهى خداوند به وسيلهء كفّار از دين خودش حمايت مىكند . اگر بتوان از يك طريقى ، بدون پرداخت باجى براى رسيدن به هدف مقدّسى كمك گرفت ، اشكالى ندارد . امّا باج دادن در قبال كمك گرفتن از دول بيگانه در انديشهء آخوند ، مذموم است .
زمانى كه به انديشهء سياسى آخوند رجوع مىكنيم ، با واژهء « جمهور مسلمين » بر مىخوريم : « حكومت مسلمين در عهد غيبت حضرت صاحب الزمان - عجلاللَّه فرجه - با جمهور مسلمين است » . يا در جايى ديگر از « دولت صحيه قانونيه جمهوريه » سخن مىگويند . گويى « مشروطهخواهى » آخوند ، پلى براى رسيدن به « جمهورىخواهى » بوده است ؟
بعيد نيست كه اين گونه باشد . هرچند كه در آن زمان ، هنوز از « جمهوريت » سخن به ميان نيامده بود و فقط از جايگزينى يك حكومت دموكراتيك ، متشكّل از نمايندگان ملّت براى تصميمگيرى ياد مىكردند تا شاه ، غيرمسئول و بدون قدرت
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣١٥