حكومت نبود ، امّا بر حكومت تأثير گذاشت ؟
همانطور كه در خلع « محمّد على شاه » از سلطنت ، اين تأثيرگذارى عملى شد . يعنى توسّط فشار مؤمنان و مقلّدين فقيه بر حكومت ، اين نظرات ، اجرايى خواهد شد .
پس آخوند ، فقيه و مقلّدين او و « نهاد مرجعيت » را در جايگاه يك نهاد مدنى قدرتمند و بانفوذ قرار مىدهد ؛ سازماندهى مقلّدين در پيرامون مرجع تقليد و فشار آنان بر حكومت و در نهايت تأثير نظر فقيه در حكومت .
بله ، همينطور است . قدرت روحانيت در اجراى نظراتش نسبت به تأييد يا تعديل يا تهذيب حكومت ، بر پايهء ديانت مردم و اعتقاد متديّنان ، مؤمنان و مقلّدين فقيه است .
« ثقه مسلمين » در انديشهء آخوند ، داراى چه شرايطى است ؟
كسانى كه داراى ملكهء عدالت باشند ؛ يعنى خطايى نداشته باشند ، هيچ گناه كبيرهاى انجام ندهند و بر هيچ گناه صغيرهاى پافشارى ، اصرار و مداومت نكنند . و در صورت بروز خطا ، به صورت جدّى و به طور قاطع ، به آن خطا اعتراف كنند و عزم بر ترك آن خطا داشته باشند .
بر اساس انديشهء سياسى آخوند ، برخوردش با مخالفان را چگونه توجيه مىكنيد ؟
فقهاى مخالف مشروطه ، به فساد متّهم مىشوند و حكم بر تبعيد آنان مىدهند كه احكامى از اين قبيل را مىتوان در مورد شيخ فضلاللَّه نورى ، قربان على زنجانى و . . . ديد .
اين نكته مكرّراً از طرف اصحاب ، شاگردان و فرزندان مرحوم آخوند مطرح شده است كه ايشان مىفرمود : اختلاف بر سر وجوب يا حرمت مشروطه ، همچون اختلاف دو فقيه در نجاست و طهارت غساله است . اگر فقيهى حكم به طهارت و ديگرى حكم به نجاست داد ، آيا اين مسئله مجوّز آن است كه اين دو فقيه با يكديگر معارضه كنند يا اصحاب و شاگردان آن دو ، با هم مبارزه كنند ؟ ! هر كدام نسبت به رأى خودشان داراى حجّت هستند و مقلّدين هر يك هم بايد طبق رأى مرجع خودشان
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 310
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣١٠