بسيارى باور نكردنى ، سبب بيم فراوانى در ميان علما شد و دشمنى هواخواهان رژيم استبدادى را بيفزود و بسيارى از مردم عادى را كه احترام ويژهاى نسبت به مقام روحانيت قائل بودند ، سخت به مشروطيّت و پشتيبانان آن كينهور گردانيد » . « 1 » تاريخ ، از تأسف شديد علماى مشروطهخواه نجف ( بويژه آخوند خراسانى ) در مرگ شيخ ياد مىكند . عبد الحسين كفايى ، به نقل از پدر بزرگش ، آية اللَّه حاج ميرزا احمد كفايى ( سومين فرزندِ آخوند خراسانى ) ، آورده است :
وقتى در وقايع مشروطيّت مرحوم آية اللَّه شيخ فضل اللَّه نورى را . . . در تهران به دار آويختند ، چون اين خبر به آخوند در نجف رسيد ، بسيار متأثّر و متألّم گرديد ، به نحوى كه گريه كرد و مجلس فاتحهاى در منزل خود براى او ترتيب داد . « 2 »
حجة الاسلام حاج ميرزا عبد الرضا كفايى ( فرزند آية اللَّه ميرزا احمد كفايى مزبور ) نيز موضوع را تصديق مىكند . « 3 » همچنين حجة الاسلام حاج شيخ ابوذر بيدار ، از روحانيان مبارز اردبيل و دوستان ديرين آية اللَّه حاج شيخ حسين لنكرانى ، در تاريخ 6 اردىبهشت 1373 شمسى به حقير اظهار داشتند : مرحوم لنكرانى به مرحوم شيخ فضلاللَّه نورى علاقه و ارادت بسيار مىورزيد و نام ايشان را بدون الفاظى چون رحمة اللَّه عليه ، اعلى اللَّه مقامه و يا شهيد به كار نمىبرد . از ايشان پرسيدم : اگر چنين است كه مىگوييد ، پس چرا بزرگانى چون آخوند خراسانى كه از مروّجان مشروطيّت بودند براى جلوگيرى از شيخ اقدامى نكردند و چيزى نگفتند . فرمود : « آنها نوشتهاى به تهران فرستادند كه از اعدام شيخ جلوگيرى شود و آن نوشته به ايران هم آمد ، امّا آن را گُم و گور كردند » .
هامش
( 1 ) . تشيّع و مشروطيّت در ايران . . . ، ص 158
( 2 ) . مرگى در نور ؛ زندگانى آخوند خراسانى صاحب كفايه ، ص 396 . دكتر عبد الهادى حائرى نيز ( به نقل از برادر مرحوم ميرزاى نائينى ) ، به اقدام آخوند مبنى بر ارسال تلگرافى به تهران جهت رهايى جان شيخ نورى اشاره دارد ( تشيّع و مشروطيّت در ايران . . . ، ص 200 )
( 3 ) . ايّام ، ش 39 ، اظهارات ايشان در گفتگوى مندرج در صفحات 4 و 5 همين شماره درج شده است