بود : سركه انداختيم شراب شده است ، مىروم ايران خمرهاش را بشكنم !
« مسموميتِ » آخوند ( كه عناصرِ نفوذىِ مشروطهخواه ، شديداً در آن متّهماند ) حديثى « مشهور » است . در مورد مخالفت شديد آخوند ( پس از شهادت شيخ ) با مشروطهچيانِ منحرف و تصميم وى براى آمدن ايران جهت اصلاح مشروطه كه منجر به مسموميت او شد ، افزون بر گزارش واعظ زاده كه قبلًا گذشت ، اظهارات آية اللَّه سيّد جمال الدين گلپايگانى ، « 1 » نوّاب وكيل ، « 2 » آقا نجفى قوچانى « 3 » و سيّد محمّد على دولتآبادى « 4 » گوياى بسى نكتههاست . دولتآبادى ، در مأخذ يادشده پيرامون اتّهام دموكراتها به قتل آخوند ، چنين مىنويسد :
. . . جماعتى معتقدند آية اللَّه خراسانى به مرگ طبيعى مرحوم نشده باشند ؛ زيرا كه مرحوم آخوند خراسانى دو دشمن قوى داشتند : يكى روسها كه ميرزا ابو القاسم شيروانى ، آگنت روس ، ضدّيت فوق العاده مىنمود و راپرت اعمال و رفتار آخوند را به قنسول روس مىداد و از همين راپورتچىگرى به مقام آگنتى رسيد و در نجف علناً بر ضدّ آخوند اقدامات مىكرد و به احتمال قوى اگر آخوند مقتول شده باشد او مباشرت كرده است . دشمن ديگر آخوند دموكراتها هستند كه خصوصاً در اين موقع انتخابات ، نهايت انديشه و خوف را از آخوند داشته و مىدانستند كه احكام و نوشتجات بر عليه آنها صادر خواهد شد و فقدان آخوند را فوزى عظيم تصوّر مىنمودند . چيزى كه بيشتر موجب اين توهّمات مىباشد تلگرافى است كه از اسلامبول رسيده و در آن مىنويسند كه به علّت نامعلوم دنيا را وداع نمودهاند و اين كلمه به علت نامعلوم ، موجب اين توهّمات شده است .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 136 و 137
( 2 ) . خاطرات نوّاب وكيل ، ص 495
( 3 ) . برگى از تاريخ معاصر . . . ، ص 75 - 78 و 130
( 4 ) . خاطرات سيّد محمّد على دولتآبادى ، ص 35 و 36