نگفته بود . از نامهء محرّر شيخ به فرزند وى ( آقا ضياء الدين نورى ) در نجف ، مورّخ 24 ربيع الاوّل 1325 ، بر مىآيد كه روابط شيخ با شخص آخوند در آن تاريخ گرم بوده است . « 1 »
اسناد تاريخى نشان مىدهد كه آخوند ، مدّتها پس از اين تاريخ نيز ، در حفظ حريم شيخ كوشا بوده است . شاهد اين امر ، توصيهء آخوند به آقا شيخ على مدرّس مبنى بر لزوم مداراى مشروطهخواهان با شيخ نورى است :
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
به عرض مىرساند : مرقومهء شريفهء جناب عالى و اصل ، و نويدبخش از سلامت آن وجود محترم گرديد و زهىخوشوقت شدم و دعاى خير نمودم .
گزارشات طهران را به وجه اجمال مرقوم داشته و به دوستان ديگر هم نوشته بوديد ، استحضارى كامل حاصل نمودهام . بلى ، تفرّد جناب حاجى شيخ [ فضل اللَّه ] در اين موقع ، بىمحل افتاده ، صدمه براى سلسلهء علما شد و عوام را جرى و متهوّر كرد ؛ اعتبار شخص خودشان را برداشتند . مقدارى كه مردم طهران بد زبانى در حقّ ايشان دارند ، ضِعف [ / چند برابر ] آن را از ولايتهاى ديگر براى احقر و اعلام ديگرى مىنويسند . مع هذا ، به جهت حفظ نوع و جلوگيرى عوام لازم است يك درجه تدبير و اقدام بشود . لهذا احقر پارهاى نصايح دوستانه نوشتم و كسان ديگر هم فى الجمله تهديد و توعيد كردند ؛ اميد هست نادم بشوند .
در عقيدهء احقر ، لازم است كه آقايان علما و مجلس محترم نيز قدرى مسامحه و اغماض كرده ، جناب ايشان و همراهانشان را به راه بياورند ، نه اين كه وحشت بدهند . عَفَى اللَّهُ عَما سَلَف . « 2 » به قدر امكان موافقت ، در اين هنگام بهتر و صلاح است . . . من الاحقر محمّد كاظم الخراسانى . « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 294
( 2 ) . خداوند ، از اعمال گذشته درگذشت .
( 3 ) . مرگى در نور . . . ، صص 210 - 212 ، به نقل از : روزنامهء حبل المتين كلكته