مهدى ملكزاده ، در دايرهاى وسيعتر به تلاش شيخ براى تحريض مراجع نجف به شركت در جنبش عدالتخواهى اشاره مىكند : « از حُسن اتّفاق ، حاجى شيخ فضلاللَّه كه در آن زمان در حوزه روحانى نجف شهرت و اعتبار زيادى داشت در ميان مهاجران [ به قم ] بود و او هم در سهم خود ، روحانيان نجف را به نفع نهضت ملّى تشويق مىنمود » . « 1 »
از كلام خود شيخ در ايّام تحصّن حضرت عبد العظيم عليه السلام بر مىآيد كه دامنهء نامهنگارى شيخ در پگاه مشروطه براى جلب حمايت علماى بزرگ از قيام عدالتخواهى ، اختصاص به نجف و كربلا نداشته و ديگر بلاد را نيز شامل مىشده است : « ايّها الناس ، من . . . مدخليت خود را در تأسيس اين اساس [ / مجلس شورا ] بيش از همه كس مىدانم ؛ زيرا كه علماى بزرگ ما كه مجاور عتبات عاليات و ساير ممالك هستند هيچ يك همراه نبودند و همه را به اقامهء دلايل و براهين ، من همراه كردم . از خود آن آقايان عظام مىتوانيد اين مطلب را جويا شويد . . . » . « 2 »
ج . پس از تأسيس مجلس شورا
در صبحدم استقرار مشروطيّت در ايران ، بلكه تا مدّتها پس از آن ، مراجع مشروطهخواه نجف ( و از جمله : آخوند ) نسبت به شيخ فضلاللَّه حسن نظر داشته و از تلاشهاى اصلاحىِ وى در تحكيم بنيان « اسلاميت » مشروطه ، حمايت مىكردند .
كسروى مىنويسد : « علماى نجف از آن راه دور ، چگونگى را در نيافته ، به حاجى شيخ فضلاللَّه خوش گمانى مىنمودند و با او همراهى نشان مىدادند » . « 3 »
سخن كسروى مربوط به دورانى است كه اصل دوم متمّم قانون اساسى در مجلس مطرح بود و شيخ نورى هنوز تهران را به عزم تحصّن در حضرت عبد العظيم عليه السلام ترك
هامش
( 1 ) . تاريخ انقلاب مشروطيّت ايران ، ج 2 ، ص 366
( 2 ) . رسائل ، اعلاميهها . . . شيخ فضلاللَّه نورى ، ص 245
( 3 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، ص 325