نامهها ، سخن شوشترى را تأييد مىكند . نامهء سيّد احمد به پدر ، مورّخ 7 شوال 1322 ( يعنى حدود يك سال و نيم پيش از طلوع مشروطه ) حاكى است كه آقا سيّد على يزدى ( شاگرد ميرزاى شيرازى ، دوست صاحب عروه ، و پدر سيّد ضياء الدين طباطبايى مشهور ) پس از مرگ مرحوم فاضل شربيانى ( از مراجع بزرگ پس از ميرزا ) ، به اشارهء شيخ فضلاللَّه نورى و امام جمعه تهران ، از مرجعيت آخوند خراسانى جانبدارى مىكرده است .
شيخ به علميت بالاى آخوند اعتقاد بسيار داشت . حاج آقا فضائل ( از شاگردان فاضل آية اللَّه خويى ) سالها پيش از اين در حضور جناب حاج شيخ كاظم صديقى ، خطيب برجسته و صاحبدل پايتخت ، به حقير گفت : « وقتى مرحوم آخوند ، اثر اصولى مشهور خويش ، كفاية الأصول را نوشت و به ميرزا نشان داد ، ميرزا آن را در اختيار شيخ فضلاللَّه قرار داد و از او خواست كه نظرش را در بارهء اين كتاب بگويد . و شيخ پس از مطالعه ، ارزش علمى كفايه را بسيار بالا توصيف كرد . آخوند خراسانى نيز متقابلًا دانش كلان دينى شيخ را ارجى گران مىنهاد » .
مهدى ملكزاده و محمّد على تهرانى كاتوزيان ( از فعّالان مشروطه ) ، به شهرت و اعتبار زياد شيخ نزد علماى نجف تصريح دارند . سخن ملكزاده را در صفحات آتى خواهيم آورد . تهرانى تصريح مىكند كه : « . . . مرحوم حاج شيخ فضل اللَّه نورى . . . از تمام علماى طهران بدون استثناء اعلم بود و مخصوصاً مورد توجّه علماى نجف بلكه در معلومات با آنان همسرى داشت » . « 1 »
داستان جالب زير كه از مرحوم آية اللَّه بروجردى نقل شده ، نشانگر اعتقاد ويژهء آخوند خراسانى به مقام فقاهت شيخ فضل اللَّه است . مرحوم آية اللَّه حاج شيخ جلال طاهر شمس گلپايگانى ( عضو اسبق شوراى مديريت حوزهء علميهء قم ) نقل مىكردند :
آية اللَّه بروجردى ، براى تلخيص و تهذيب كتاب وسائل الشيعه با جمعى از فضلاى
هامش
( 1 ) . مشاهدات و تحليل اجتماعى و سياسى از تاريخ انقلاب مشروطيّت ايران ، ص 106