كردند و در زمان تأسيس مجلس ، صحيحه خود را آشكار نمودند ناشى مىشود ؛ امّا شيخ از نزديك ، حركات و نيّات آنان را مىشناخت و بدانها توجّه داشت . به طور كلّى مىتوان گفت كه شناخت مرحوم آخوند و ساير مراجع مشروطه خواه نجف از فعّالان مشروطه و صحنهگردانان آن در تهران ، ضعيف و ناقص بود ؛ چنان كه ناظم الاسلام پس از فوت آية اللَّه حاج شيخ حسين تهرانى مىنويسد :
اگرچه اين بزرگوار مشروطه خواه بود ، ولى هرگز راضى به اين وضع هرج و مرج نبود و اگر مطّلع بر مقاصد فرنگىمآبها و اشخاص مفسد و شرطلب مىشد ، اصلًا مشروطيّت را اجازه نمىداد . « 1 »
در حالى كه شيخ فضل اللَّه به دليل حضور در متن نهضت و ارتباط نزديك با اين افراد ، آنان را به خوبى مىشناخت و از نيّات و مقاصدشان كاملًا آگاه بود و از نزديك اعمال و رفتارشان را مشاهده مىكرد . امجد الواعظين تهرانى ، از فعّالان مشروطه كه ايام تحصّن شهيد نورى در حرم حضرت عبد العظيم عليه السلام با وى ديدار و گفتگو كرده ، مىنويسد : از شيخ پرسيدم :
آيا علماى اعلامى مانند آخوند ملاكاظم خراسانى ، آقاى حاجى ميرزاحسين تهرانى و آخوند ملا عبد اللَّه مازندرانى كه فتواى مشروطه را دادهاند ، مشروعيت مشروطه را در نظر داشتهاند يا خير ؟
شيخ پاسخ داد :
اين آقايان از ايران دورند و حقيقت اوضاع را از نزديك نمىبينند و نامهها و تلگرافهايى كه به ايشان مىرسد ، از طرف مشروطه خواهان است و ديگر مكاتيب را به نظر آقايان نمىرسانند . « 2 »
شناخت شيخ و عدم شناخت آخوند ، به حضور چندين سالهء شهيد نورى در تهران
هامش
( 1 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ج 2 ، ص 238
( 2 ) . گوشههايى از رويدادهاى انقلاب مشروطيّت ايران ، ص 41 و 42 . به نقل از آخرين آواز قو . . . ، ص 118